كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
465
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ جاوَزْنا بِبَنِي إِسْرائِيلَ و بگذرانيديم ما فرزندان يعقوب را الْبَحْرَ از درياى قلزم به سلامت فَأَتْبَعَهُمْ پس از پى درآمدند ايشان را فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ فرعون و لشكريان او بَغْياً براى ستم كردن بر بنى اسرائيل وَ عَدْواً و از جهت از حد بيرون بردن در جفاى ايشان پس چون به كنار دريا رسيدند و اسپ فرعون ببوى ماديانى كه جبرئيل بر آن سوار بود به دريا درآمد و لشكر متابعت نموده همه خود را در دريا افگندند و فرعون نمىخواست كه به دريا درآيد اما مركب او او را مىبرد حَتَّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ تا چون دريافت او را غرق شدن و دانست كه هلاك خواهد شد قالَ آمَنْتُ گفت ايمان آوردم من و بگرويدم أَنَّهُ لا إِلهَ بهآنكه نيست معبودى مستحق عبادت إِلَّا الَّذِي مگر آن خداى كه به دعوت موسى عليه الصلاة و السلام آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ گرويدهاند به دو بنى اسرائيل وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ و من از جمله گردننهادگانم مر حكم او را در مدارك آورده كه فرعون معنى واحد را سه نوبت بسه عبارت تكرار كرد از غايت حرصى كه بر قبول آن داشت چون ايمان بأس بود به جهت فوت وقت مقبول نشد چه در وقت ديگر مرة واحدة كافى باشد و بعد از آنكه فرعون اين سخن گفت حق تعالى با جبرئيل در جواب او فرمود آلْآنَ آيا ايمان مىآرى اكنون كه اختيار نماند وَ قَدْ عَصَيْتَ و حال آنكه تو نافرمانى كردى قَبْلُ پيش ازين و فرمان پيغمبر من نشنودى وَ كُنْتَ و بودى تو مِنَ الْمُفْسِدِينَ از جمله گمراهان و گمراهكنندگان در مدارك و تبيان و غير آن از تفاسير آوردهاند كه روزى جبرئيل ع بديوان مظالم فرعون آمد و اين صورت فتوى بوى نمود كه حكم امير چيست در شان بنده كه نشو و نما در ميان مال و نعمت خواجه خود يابد و به تربيت او از سائر مماليك ممتاز گردد پس كفران نعمت پيش آورده دعوى خواجگى آغاز كرده فرمان مولاى خود نبرد فرعون بدست خود در ذيل فتوى او نوشت كه مىگويد ابو العباس وليد بن مصعب كه سزاى بنده كه بر سيّد خود بيرون آيد و در نعمت او كافر گردد آنست كه او را در دريا غرق سازند جبرئيل ع آن خط را فراگرفت و در آن محل كه فرعون به گرداب فنا در افتاده اظهار ايمان مىنمود جبرئيل ع آن خط را به دو نمود و گفت هم به فتواى تو با تو عمل كردهاند پس جبرئيل ع مشتى از لوث دريا برداشت و در دهان آن لعين انداخت از ان جهت كه ايمان نياورد چه مىدانست كه اين ايمان باس است و مقبول نيست بلكه براى زيادتى اهانت و خوارى وى گفت كه اكنون مىگردى كه زمام اقتدار تو از قبضه اختيار تو رفت و وقت ايمان آوردن تو گذشت بيت وقت هر كار نگهدار كه نافع نه بود * نوش دارد كه پس از مرگ به بيمار دهند فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ پس امروز برهانيم ما بِبَدَنِكَ تن ترا از آب يعنى قوم تو همه در قعر بحراند ما بدن ترا بر روى آب آريم آوردهاند كه چون فرعون و قوم او غرق گشتند بنى اسرائيل را دغدغه شد كه فرعون هلاك نشده و دمبهدم كشتيها ساز كرده لشكر را از دريا بگذراند و از عقب ما درآيد حق سبحانه و تعالى تن فرعون را بر روى دريا آورد با زرهى كه در بر داشت و بدان او را مىشناختند تا بنى اسرائيل تن فرعون بىروح ديده تسلّى يافتند و ازينست كه بعضى علما بدن بمعنى درع داشتند و آمدن آهن بر بالاى آب با آنكه طبع او مقتضى رسوب در آبست آيتى باشد از آيات قدرت ربانى و در زاد المسير آورده كه بقيه قوم فرعون كه در مصر بودند غرق شدن او را مسلم نداشتند و گفتند او با قوم خود در جزائر بصيد مرغ و ماهى مشغول است حق سبحانه وحى كرد به دريا كه فرعون را به كنار افگند تا مصريان بينند پس دريا او را به زمين بلند افگند چنانچه همه كس او را ديدند و ازينجاست كه در معنى ننجيك ببدنك فرمودهاند كه نلقيك على نجوة من الارض و بر هر تقدير بدن ترا از دريا برآريم لِتَكُونَ تا باشى لِمَنْ خَلْفَكَ براى كسى كه از پس تو آيد آيَةً نشانه كه به تو كه عبرت گيرد و داند كه مملوك مقهور دور است از دعوى مالكيت و قاهريت بنده كه خود را از غرق شدن در گرداب فنا نرهاند چرا صداى انا ربكم الاعلى بسمع جهانيان رساند مثنوى عاجزى كو اسير خواب و خور است * لاف قدرت زند چه بىخبر است آنكه در نفس خود زبون باشد * صاحب اقتدار چون باشد وَ إِنَّ كَثِيراً و به درستى كه بسيارى مِنَ النَّاسِ از مردمان عَنْ آياتِنا از آيات قدرت ما لَغافِلُونَ بىخبرانند ايشان را نه در آن فكرى و نه از ان عبرتى .