كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
462
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ پس آن هنگام كه آمد بديشان سخن راست و درست مِنْ عِنْدِنا از نزديك ما يعنى موسى ع بديشان آمد و سخن حق بديشان القا فرمود و معجزها بر ايشان نمود قالُوا گفتند از فرط عناد و تمرد إِنَّ هذا به درستى كه آنچه تو آورده و معجزه نام كرده لَسِحْرٌ مُبِينٌ هر آئينه جادوئى است آشكارا قالَ مُوسى گفت موسى ع مر قايلان اين قول را أَ تَقُولُونَ آيا مىگوئيد شما لِلْحَقِّ مر سخن راست و معجزه روشن را لَمَّا جاءَكُمْ آن هنگام كه بشما آمد كه اين سحر است أَ سِحْرٌ هذا آيا سحر است اينكه من به شما نمودم استفهام است بطريق انكار يعنى اين جادوى نيست وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ و فيروزى نيابند ساحران و بمراد نرسند قالُوا گفتند اشراف قوم فرعون مر موسى را أَ جِئْتَنا آيا آمدى تو بما لِتَلْفِتَنا تا بگردانى ما را عَمَّا وَجَدْنا از آنچه يافتهايم ما عَلَيْهِ بر آن چيز آباءَنا پدران خود را مراد عبادت فرعون است يعنى آمده تا ما را از پرستش فرعون بازدارى وَ تَكُونَ و باشد لَكُمَا الْكِبْرِياءُ مر شما هر دو برادر را بادشاهى فِي الْأَرْضِ در زمين مصر وَ ما نَحْنُ لَكُما و نيستيم ما مر شما هر دو را بِمُؤْمِنِينَ از تصديقكنندگان وَ قالَ فِرْعَوْنُ و گفت فرعون جمعى را از ملازمان خود ائْتُونِي بِكُلِّ ساحِرٍ بياريد به من هر ساحرى عَلِيمٍ دانا در فن خود تا معارضه كند با موسى پس سحره را جمع كردند در وجهى كه در سوره اعراف گذشت و بمواعيد كلّيّه مستظهره ساخته روز موعود بموضعى معلوم آوردند فَلَمَّا جاءَ السَّحَرَةُ پس آن هنگام كه آمدند جادوان در مقابله موسى قالَ لَهُمْ مُوسى گفت مر ايشان را موسى أَلْقُوا بيفگنيد ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ آنچه شما افگندگانيد مر آن را از رسنها و عصاها فَلَمَّا أَلْقَوْا پس چون بيفگندند جادوان حبال و عصاى خود را و بسبب حرارت هواى به حركت آمده در چشم مردم به شكل مار نمود قالَ مُوسى گفت موسى ع ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ آنچه آوردهايد شما جادوئى است نه آنچه من آوردم و فرعونيان آن را سحر مىگويند إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ به درستى كه خداى زود باشد كه تباه گرداند سحر شما را و ناچيز سازد إِنَّ اللَّهَ لا يُصْلِحُ به درستى كه خداى بصلاح نيارد و تقويت نكند عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ كار تباهكاران را وَ يُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ و ثابت گرداند خداى و از پيش برد حق را يعنى آنچه من آوردهام از احكام الهى بِكَلِماتِهِ بسخنان خويش يعنى به حكم و قضاى خود يا بوعده نصرت و غلبه كه با من فرموده وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ و اگرچه كراهت دارند كافران و دشوار آيد بديشان يعنى حق سبحانه بوعده نصرت دوستان وفا كند و از خشم و كراهت دشمنان باك ندارد و در مثنوى معنوى اشارتى بدين معنى هست مثنوى حق تعالى از غم و خشم خصام * كى گذارد اوليا را در غرام مه فشاند نور سگ . وعوع كند * سگ ز نور ماه كى مرتع كند خسخسانه مىرود بر روى آب * آب صافى مىرود بىاضطراب مصطفى مه مىشكافد نيمشب * ژاژ مىخايد ز كينه بو لهب آن مسيحا مرده زنده مىكند * وان جهود از خشم سبلت مىكند .