كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

46

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ و از هر مكان و در هر زمان كه بيرون مىآئى فَوَلِّ وَجْهَكَ پس روى خود را بگردان در وقت اداى نماز شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ به طرف مسجد حرام وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ و هرجا كه شما باشيد اى امت فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ پس بگردانيد رويهاى خود يعنى همه بدن خود را شَطْرَهُ بسوى آن مسجد لِئَلَّا يَكُونَ تا نباشد لِلنَّاسِ مر يهود يا مشركان را عَلَيْكُمْ بر شما در باب توجه به مسجد اقصى حُجَّةٌ خصومتى و جدالى يهود مىگفتند كه محمد دين ما را منكر است و قبلهء ما را معتقد و مشركان طعنه مىزدند كه اين مرد را چه شد كه روى از قبله پدران خود بگردانيد پس به تحويل قبله به كعبه كسى را بر شما حجتى نماند إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ مگر آنها را كه ستم كردند بر نفس خود بعناد و مكابره از يهود مدينه و بت‌پرستان مكه ، يهود مىگفتند براى ميل به اقرباى خود روى به مكه آورد و مشركان طعنه مىكردند كه محمد دانست كه ما برحقيم ديگرباره روى قبله ما كرد فَلا تَخْشَوْهُمْ پس مترسيد از ايشان در توجه به خانه كعبه وَ اخْشَوْنِي و بترسيد از من به مخالفت فرمان من وَ لِأُتِمَّ معطوف است بر لئلا يكون يعنى روى به كعبه آريد تا كسى را بر شما حجتى نباشد و ديگر تا تمام كنم بفضل و كرم خود نِعْمَتِي نعمت خود را كه اختصاص دارد به ملت خليفه عَلَيْكُمْ بر شما وَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ و ديگر شايد كه شما راه بيابيد بشرائع و احكام دين و گفته‌اند نعمت بشما تمام كنم در آخرت كَما أَرْسَلْنا چنانچه در دنيا بارسال رسل و انزال كتب كرده‌ايم و فرستاده‌ايم فِيكُمْ در ميان شما رَسُولًا مِنْكُمْ فرستادهء هم از شما يَتْلُوا عَلَيْكُمْ كه مىخواند بر شما آياتِنا آيتهاى ما كه قرآن است وَ يُزَكِّيكُمْ و پاك مىگرداند شما را از شرك يا براى شما استغفار مىكند تا از گناه پاك شويد وَ يُعَلِّمُكُمُ و مىآموزد شما را الْكِتابَ قرآن وَ الْحِكْمَةَ و حرام و حلال قرآن وَ يُعَلِّمُكُمُ و تعليم مىدهد شما را ما لَمْ تَكُونُوا آنچه نيستيد كه شما به خود تَعْلَمُونَ بدانيد آن را فَاذْكُرُونِي پس ياد كنيد مرا به طاعت أَذْكُرْكُمْ تا شما را ياد كنم به مغفرت ابن عيينه رح مىگويد كه در اخبار بما رسيده است كه حق سبحانه ، فرمود كه من بندگان خود را چيزى داده‌ام اگر جبرئيل ع و ميكائيل را دادمى هرآئينه نعمت بزرگ بر ايشان تمام كردمى و آن اين است كه گفته‌ام فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ و در جواهر التفسير قريب به صد وجه درين آيت مذكور شده و چون درين ترجمه بساط اطناب مطوى است به يك‌دو نكته از سخن محققان اختصاص مىكند و در كشف الاسرار آورده كه رب العالمين گفت لا يزال العبد يذكرنى و اذكره حتّى عشقنى نتيجه دوام ذكر كمال محبت است كه آن را عشق خوانند و مراد ازين ذكر نه ذكر زبان است بلكه ذكر دل و جان است و در نهايت حال از سلطان العارفين رح پرسيدند كه چرا از شما ذكر زبان كمتر مىشنويم فرمود كه زبان بيگانه است كه در ميان نه‌گنجد و شيخ ابو بكر واسطى رح فرموده است كه حقيقت ذكر نسيان ذكر است و قيام بمذكور و در اين باب فرزند اعز صفى الدين على را رباعى است رباعى جز ياد توام از دل ناشاد برفت * وز سينه هواى گل و شمشاد برفت مستغرق ذكر تو چنانم كه دگر * در ذكر توام غير تو از ياد برفت وَ اشْكُرُوا لِي و سپاس‌دارى كنيد نعمتهاى مرا وَ لا تَكْفُرُونِ و ناسپاسدارى مكنيد .