كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
454
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ مِنْهُمْ و از ايشان يعنى از كفار و در زاد المسير گويد از يهود مَنْ يَسْتَمِعُونَ كسان هستند كه گوش فرامىدارند إِلَيْكَ بسوى تو وقتى كه قرآن مىخوانى و امت را احكام شرع مىآموزانى تا استهزاء كنند به آن أَ فَأَنْتَ آيا تو تُسْمِعُ الصُّمَّ مىشنوانى كران را استفهام بمعنى نفى است يعنى بر اسماع ايشان قادر نيستى وَ لَوْ كانُوا و اگرچه هستند كه با وجود كرى لا يَعْقِلُونَ در نمىيابند يعنى با صمم ايشان عدم تعقل انضمام يافته مراد آنست كه اصمّ عاقل بطريقه تفرّس از طنين صوتى كه بصماخ او رسد استدلال بر چيزى مىتواند كرد و چون سمع و عقل هر دو مفقود باشد پيدا است كه حال بر چه منوال بود وَ مِنْهُمْ و از ايشان مَنْ يَنْظُرُ كس باشد كه نظر كند إِلَيْكَ بسوى تو و دلائل نبوت و نشانهاى صدق ترا مشاهده نمايد و از غايت عناد چنان فرانمايد كه هيچ چيز از آيات نديده أَ فَأَنْتَ پس آيا تو تَهْدِي الْعُمْيَ راه مىنمائى كوران را يعنى قادر نيستى بر هدايت ايشان وَ لَوْ كانُوا و اگر چه هستند كه با وجود عدم بصر لا يُبْصِرُونَ نمىبينند بديده بصيرت يعنى مقصود از ديدن به چشم سر مشاهده دلائل و اعتبارست و چشم سر ايشان از ان محروماند ملخص سخن آنست كه مىبينند و نمىبينند چه عمى و جهالت در ايشان جمع شده و ممكنست كه اعمى صاحب بصيرت دريابد چيزى را كه اعمى احمق از ادراك آن محروم بود إِنَّ اللَّهَ به درستى كه خداى لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً ظلم نكند بر مردمان به هيچچيز يعنى سلب نكند حواس و عقول ايشان را وَ لكِنَّ النَّاسَ و ليكن مردمان أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ستم كنند بر نفسهاى خود و حس و عقل كه آلة ادراك آيات قدرت است در بلاهى استعمال نمايند و منافع و فوائد آن مدركات از ايشان فائت گردد نظم چشم از براى ديدن آيات قدرت است * گوش از پى شنيدن اخبار حكمت است هرگه كه حق نهبيند و حق نشنود كسى * كور و كر است بلكه از ان هم بتر بسى وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ و ياد كن روزى را كه جمع كنيم و حفص به غيبت مىخواند يعنى خداى جمع مىكند كافران را و از هول آن روز مدّت بودن در دنيا و در قبر مر ايشان را كوتاه نمايد كَأَنْ لَمْ يَلْبَثُوا گويا درنگ نكردهاند إِلَّا ساعَةً مگر زمانى اندك مِنَ النَّهارِ از روز در تفسير امام زاهدى آورده كه معتزله در نفى عذاب قبر بدين آيت استدلال نموده گويند كه اگر كفار در قبر معذب بودندى مدتى بدين درازى ايشان را ساعتى نهنمودى و جواب مىگويند اين صورت به سبب صعوبت اهوال و شدت احوال قيامت است كه مدت عذاب قبر در جنب آن يك ساعت نمايد و چون از قبر برانگيخته شوند يَتَعارَفُونَ بَيْنَهُمْ آشنائى دهند ميان يكديگر يعنى همه يكديگر را بشناسند گويا كه زمان مفارقت اندك بوده و اين در اوّل بعث باشد پس از ان بسبب تواتر اهوال قيامت آن آشنائى و تعارف انقطاع يابد و از يكديگر فراموش كنند قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ به تحقيق زيان كردند در حظوظ خيرات آنان كه كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ تكذيب كردند مر لقاى خداى را يعنى بعث و جزا را منكر شدند وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ و نبودند راهيافتگان .