كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
443
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
إِنَّ فِي اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ به درستى كه در آمد و شد شب و روز پس از يكديگر يا در مخالفت ايشان بنور و ظلمت وَ ما خَلَقَ اللَّهُ و در آنچه آفريده است خداى فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ در آسمانها و زمينها از انواع بودنىها لَآياتٍ هرآئينه نشانيهاست بر وجود صانع و وحدت او و كمال علم و نفاذ قدرت او لِقَوْمٍ يَتَّقُونَ مر گروهى را كه بترسند از عواقب احوال و خواتم امور يعنى از حال مآل و معاد برانديشند و از رسوائى حشر ترسان گردند چه آن انديشه و خوف باعث بود مر ايشان را بر تفكّر و تدبّر إِنَّ الَّذِينَ به درستى آنان كه لا يَرْجُونَ اميد ندارند لِقاءَنا ديدار ما را يعنى منكراند آخرت را كه محل لقاست وَ رَضُوا و خوشنود شدند بِالْحَياةِ الدُّنْيا به زندگانى دنيا و پسنديدند آن را وَ اطْمَأَنُّوا بِها و آرام گرفتند بدان يعنى همت خود را به لذت محسوسه و زخارف فانيه مقصور گردانيدند و از نعيم جنانى و لذتهاى جاودانى غافل شدند يا آنكه در دنيا ساكن گشتند بر وجهى كه گويا هرگز ايشان را ازينجا رحلت نخواهد بود و ندانستند كه لحظهبهلحظه دست اجل طبل رحيل فروخواهدكوفت رباعى آن كيست كه دل نهاد و فارغ به نشست * پنداشت كه مهلتى و تاخيرى هست گو خيمه مزن كه ميخ مىبايد كند * گو رخت منه كه بار مىبايد بست وَ الَّذِينَ هُمْ و آنان كه ايشان عَنْ آياتِنا از آيات كتاب ما يا از دلائل صنع ما غافِلُونَ ناآگاهان و بىخبرانند أُولئِكَ آن گروه كه ياد كرده شد مَأْواهُمُ النَّارُ جاى بودن ايشان دوزخست بِما كانُوا يَكْسِبُونَ بهآنچه بودند كه كسب مىكردند از معاصى يعنى كفر و شرك و نفاق إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا به درستى كه آنان كه ايمان آوردند وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ و بكردند كارهاى شايسته يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ راه نمايند ايشان را پروردگار ايشان در آخرت بِإِيمانِهِمْ بنور ايمان ايشان به راه بهشت يا بسبب ايمان ايشان را راه نمايد بسلوك سبيلى كه مؤدى بادراك حقايق باشد تَجْرِي مىرود مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ از زير مساكن ايشان جويهاى آب فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ در بوستانهاى بانعمت دَعْواهُمْ خواندن بهشتيان مر خداى را فِيها در بهشت وقتى كه آنچه آرزوى ايشان باشد طلبند آنست كه گويند سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ به پاكى ياد مىكنيم ترا بار خدايا و اين ذكر به جهت تلذذ بود نه براى عبادت و چون اين كلمه گويند آنچه مشتهاى ايشان بود نزد ايشان حاضر گردد وَ تَحِيَّتُهُمْ و درود ايشان بر يكديگر فِيها در بهشت يا درود حق يا تحيت ملائكه بر ايشان سَلامٌ سلام بود وَ آخِرُ دَعْواهُمْ و آخر دعاى ايشان أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ آن باشد كه گويند حمد مر خداى را رَبِّ الْعالَمِينَ كه پروردگار عالميانست و گفتهاند چون مؤمنان به بهشت درآيند انوار عظمت و كبريائى حضرت عزّت مشاهده كنند زبان بنعت انوار جلال و تسبيح ملك متعال بكشانيد و ملائكه يا حق سبحانه بر ايشان سلام كرده بانواع كرامات و علو مقامات مبشر گرداند و وظائف حمد و ثناى الهى بجاى آورده ختم كلام بصفات اكرام فرمايند و هرآئينه لذت تسبيح و تحميد ايشان را از جميع لذتهاى بهشت خوشتر آيد قطعه ذوق نامش عاشق مشتاق * از بهشت جاودانى خوشتر است گرچه در فردوس نعمتها بسيست * وصل او از هر چه دانى خوشترست در عين المعانى آورده كه يكى از پروگيان حرم محترم سيّد ص عالم بند اسيرى را سبك گردانيد و آن اسير بگريخت حضرت رسالتپناه ص خبر يافته بر تخفيفكننده نفرين فرمود حق سبحانه آيت فرستاد كه .