كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
423
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
فَلَمَّا آتاهُمْ پس آن هنگام كه بداد ايشان را مال بسيار مِنْ فَضْلِهِ از فضل و كرم خود بَخِلُوا بِهِ * بخيلى كردند به آن و حق خداى ندادند وَ تَوَلَّوْا و روى بگردانيدند از عهد و پيمان وَ هُمْ مُعْرِضُونَ و ايشان اعراضكنندگانند از امر و فرمان فَأَعْقَبَهُمْ پس از پى درآورد آن بخل و منع زكات ايشان را نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ نفاقى متمكن در دلهاى ايشان كه باقى باشد و زائل نگردد إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ تا روز كه ببينند عمل خود يعنى جزاء آن را و آن روز قيامت باشد بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ بسبب آنكه خلاف كردند با خدا ما وَعَدُوهُ آنچه وعده كرده بودند از تصدق و صلاح وَ بِما كانُوا و بسبب آنكه بودند كه در وعده يَكْذِبُونَ دروغ گفتند أَ لَمْ يَعْلَمُوا آيا نمىدانند مخالفان وعده أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ آنكه مىداند خداى سِرَّهُمْ آنچه نهان ايشانست از نفاق و عزم بر خلاف عهد وَ نَجْواهُمْ و آنچه راز مىگويند با يكديگر كه اين زكات جزيه است وَ أَنَّ اللَّهَ و آيا نمىدانند كه خداى عَلَّامُ الْغُيُوبِ داننده نهانها و پوشيدهها است درين آيت تهديدى عظيمست بيت مكن انديشه عصيان چو مىدانى كه مىداند * مبين در روى اين و آن چو مىدانى كه مىداند نقل است كه حضرت رسالت پناه ص اصحاب را بر انفاق و اعانت در تجهيز لشكر تبوك تحريص فرمود و صديق رض از دنيا هر چه داشت بياورد و فاروق رض نصف از اموال خود تصدق كرد و عثمان رض سى صد شتر مكمل جهاز بسته بداد و مرتضى على كرم اللّه وجهه هزار مثقال طلا نزد حضرت پيغمبر ص آورد و عبد الرحمن بن عوف رض چهل اوقيه طلا يا چهار هزار درهم نقره صدقه نمود و هر يك از عباس رض و طلحه رض و سعد رض و عباده رض و محمد رض بن سلمه رض مبلغى مال آوردند و اين همه نزد آن حضرت ص مجتمع شد و در آخر عاصم بن عدى رض صد وسق خرما آورد كه دو هزار و چهارصد من مىباشد و در تجهيز آن لشكر بداد و ابو عقيل انصارى رض صاعى از خرما آورده گفت امشب تا صباح به جهت مردم آب از چاه كشيدهام و در دو صاع خرما اجرت به من دادهاند يكى براى عيال خود بگذاشتهام و يكى آورده حضرت ص فرمود تا آن صاع را بر بالاى ديگر صدقات كه صحابه رض آورده بودند نثر نمودند منافقان آغاز لمز و غمز كرده گفتند كه عبد الرحمن و عاصم آن مال را بر ياد او و خدا و رسول او از صاع ابو عقيل بىنيازاند اما او درخواست كه خود را به ياد مردم دهد تا از صدقات چيزى بستاند آيت نازل شد الَّذِينَ آنان كه يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ عيب مىكنند افزوندهندگان را مِنَ الْمُؤْمِنِينَ از گرويدگان فِي الصَّدَقاتِ در اداى صدقات يعنى عبد الرحمن و عاصم را بر يا نسبت مىدهند وَ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ و آنان را نيز عيب مىكنند كه نمىيابند إِلَّا جُهْدَهُمْ مگر به قدر طاقت و قوت خود يعنى ابو عقيل را كه مىگويند كه خدا و رسول از صاع او مستغنىاند فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ پس فسوس مىدارند از ايشان يعنى سخريه مىكنند به ايشان سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ جزا دهد خداى ايشان را بر سخريه ايشان وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ و مر ايشان را باشد عذابى دردناك بدان سخريه و استهزا كه مىكنند در انوار آورده كه پسر عبد اللّه بن ابى كه هم عبد اللّه نام داشت از جمله مؤمنان مخلص و مطيعان خالص بود در مرض پدر خود از حضرت رسالتپناه ص درخواست آن نمود كه براى پدر وى آمرزش طلبد آن حضرت رسالتپناه ص براى ابن ابى استغفار كرد آيت آمد .