كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
404
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
شَيْئاً چيزى را ز صولت دشمن وَ ضاقَتْ و تنگ شد عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بر شما زمين آن وادى بِما رَحُبَتْ با فراخى و گشادگى كه داشت ثُمَّ وَلَّيْتُمْ پس پشت بر دشمن كرديد و برگشتيد از حرب مُدْبِرِينَ در حالتى كه هزيمتكنندگان بوديد آوردهاند كه تمامى لشكر منهزم شدند و با حضرت رسالتپناه ص چهار تن بماندند على و عباس و ابو سفيان بن الحارث و عبد اللّه بن مسعود رض و حضرت ع در آن روز بر استر سوار بود چون دوستان هزيمت كردند و دشمنان به تمامى روى به آن حضرت ص آوردند ايشان استر خود را نهيب مىداند و روى به دشمن حمله مىفرمودند و مىگفتند انا النبى لا كذب انا ابن عبد المطلب و عباس و ابو سفيان ركاب و لجام استر را گرفته نمىگذاشتند كه آن حضرت به ميان دشمن درآيند و ازين صورت بكمال شجاعت سيّد عالم ص استدلال مىتوان كرد كه در چنان روز بر استر كه در معركه حرب كروفرى ندارد سوار شده و بىمددگار متوجه حرب كفّار گشته نسب خود را اظهار مىفرمود القصه چون عباس آن حضرت ص را نگذاشت كه محاربه نمايد حضرت رسالتپناه ص فرمود كه اصحاب را بازخوان چون عباس مردى بلندآواز بود ندا كرد كه يا عباد اللّه هذا رسول اللّه يا اصحاب الشجرة يا اصحاب سورة البقرة مردم به آواز عباس رض بازگشتند و جمعى كه حد ايشان به صد نمىرسد به ملازمت حضرت ص پيوسته پذيراى حمله كفار شدند و آن حضرت ص فرمود كه الآن حمى الوطيس و به تلاوت دعاى موسى ع كه در روز فلق بحر خوانده بود اللهم لك الحمد و اليك المشتكى و انت المستعان ملهم شده از استر فرود آمده يا همچنان سوار مشت خاك و سنگريزه از زمين برداشت يا از ياران طلبيد و گفت شاهت الوجوه و بر طرف كفار ريخت و فرمود كه انهزموا و رب محمد ص بقدرت ربانى هيچكس نماند از اعادى الا كه چشم و دهان او از خاك و سنگريزه پر نشد و شكست بر دشمنان افتاد و دلهاى مؤمنان آرام پذيرفت كما قال اللّه تعالى ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ پس فروفرستاد خداى سَكِينَتَهُ رحمت خود را كه سبب سكون و آرام قلوب است عَلى رَسُولِهِ بر فرستاده خود كه به تنها داعيه حرب نموده و از كثرت اعدا انديشه نه فرموده وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ بر مؤمنان تابند اى عباس رض بازگشتند وَ أَنْزَلَ جُنُوداً و فرستاد لشكرها به چشم خود لَمْ تَرَوْها نديديد شما ايشان را اما كفار مىديدند و آنها ملائكه بودند با جامهاى سفيد و عمامههاى سرخ علاقه بين الكتفين گذاشته بر اسپان ابلق سوار شده و عدد ايشان پنج هزار يا هشت يا شانزده هزار بود وَ عَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا و عذاب كرد خداى آنان را كه كافر بودند بهآنكه بسيار كس از ايشان كشته شد و شش هزار از اولاد و اهالى ايشان برده گرفتند و بيست هزار شتر و چهار هزار اوقيه نقره و زيادت از چهل هزار گوسفند غنيمت بدست آمد وَ ذلِكَ و آنچه واقع شد جَزاءُ الْكافِرِينَ پاداش ناگرويدگانست ثُمَّ يَتُوبُ اللَّهُ پس توبه مىدهد خدا و فضل مىكند مِنْ بَعْدِ ذلِكَ از پس اين جنگ بتوفيق اسلام عَلى مَنْ يَشاءُ و بر هر كه خواهد از ايشان يعنى منهزمان از جنگ حنين و آنچنان بود كه بعضى از هوازن و ثقيف بعد از واقعه حنين به ملازمت سيد الثقلين آمده بشرف اسلام معزز شدند وَ اللَّهُ غَفُورٌ و خداى آمرزنده است گناه توبهكنندگان را رَحِيمٌ مهربانست كه بعد از توبه مؤاخذه نكند .