كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

403

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

قُلْ بگو اى محمد ص مر تاركان هجرت را كه إِنْ كانَ اگر هست آباؤُكُمْ پدران شما وَ أَبْناؤُكُمْ و فرزندان شما وَ إِخْوانُكُمْ و برادران شما وَ أَزْواجُكُمْ و زنان شما وَ عَشِيرَتُكُمْ و خويشان شما وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها و مالهاى كه آن را كسب كرده‌ايد وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ و بازرگانى كه مىترسيد كَسادَها از ناروائى آن وَ مَساكِنُ و مسكنها كه از نزاهت تَرْضَوْنَها مىپسنديد آن را أَحَبَّ إِلَيْكُمْ دوست‌تر است بسوى شما يعنى اگر اين‌ها را كه مذكور شد به دوستى اختيارى نه طبعى دوست‌تر مىداريد مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ از خداى و رسول او وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ و از جهاد كردن در راه او فَتَرَبَّصُوا پس انتظار بريد و چشم داريد حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ تا بيارد خداى بِأَمْرِهِ عقوبت خود را عاجلا و آجلا وَ اللَّهُ و خداى لا يَهْدِي توفيق هدايت ندهد الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ گروهى بيرون رفتگان را از حد فرمان درين آيت تهديدى عظيم و توبيخى بزرگ است و قول بيشتر ائمهء تفسير راجع است به‌آنكه ازين آيت رائحهء نااميدى استشمام مىتواند كرد چه اغلب مردم الا ما شاء اللّه در آن مقام‌اند كه دين خود را از اموال و ازواج و عشاير و مساكن دوست‌تر نمىدارند و حظوظ دنيوى را بر آن اختيار مىكنند اى عزيز مرد بايد كه ابراهيم ع و از روى از كون بگرداند فانهم عدولى الارب العالمين مال را بذل مهمانان و فرزند را قصد قربان و خود را فداى آتش سوزان كند تا در دعواى دوستى صادق باشد رباعى آن‌كس كه ترا شناخت جان را چه كند * فرزند و عيال و خانمان را چه كند ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى * ديوانهء تو هر دو جهان را چه كند حضرت رسالت‌پناه ع فرموده است لا يؤمن احدكم حتّى اكون احب اليه من والده و ولده و الناس اجمعين از حضرت شيخ الاسلام قدس سره منقولست كه احمد بن يحيى و مشقى قدس سره روزى پيش مادر و پدر نشسته قصّه قربان كردن حضرت اسماعيل ع از قرآن بر ايشان مىخواند گفتند اى احمد از پيش ما برخيز و برو كه ما ترا در كار خدا فدا كرديم احمد برخاست و گفت الهى اكنون جز تو كسى ندارم روى به كعبه نهاد و بعد از ان كه بيست و چهار موقف ايستاده بود قصد زيارت والدين كرد چون بدمشق آمد و بدر سراى خود رسيد حلقهء در بجنبانيد مادرش گفت من بالباب گفت انا احمد ابنك مادرش گفت پيش ازين مرا فرزندى بود او را در كار خدا فدا كرديم احمد و محمود را با ما چه كار رباعى ما هر چه داشتيم فداى تو كرده‌ايم * جان را اسير بند هواى تو كرده‌ايم ما كرده‌ايم ترك خود و هر دو كون نيز * دينها كه كرده‌ايم براى تو كرده‌ايم لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ به درستى كه يارى كرد خداى شما را اى مؤمنان فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ در موطنهاى بسيار يعنى مواقع حرب و معارك كارزار چون روز بدر و حرب بنى نضير و جنگ بنى قريظه و روز احزاب و صلح حديبيه و حرب خيبر و فتح مكه و جز آن وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ و در موطن روز حنين و آن وادى است ميان مكه و طائف كه حضرت رسالت‌پناه ص در آن موضع با لشكر هوازن و ثقيف محاربه فرمود و آن چنان بود كه بعد از فتح مكه اين دو قبيله متفق شده قصد مسلمانان نمودند خبر به حضرت رسالت‌پناه ص رسيد با دوازده يا شانزده هزار مرد متوجه ايشان شد و ايشان چهارده هزار مرد بودند يكى از اصحاب گفت لن نغلب اليوم من قلة امروز از قلت لشكر مغلوب نخواهيم شد به كثرت سپاه اعجاب نمود و اين سخن به حضرت حق سبحانه رسيده نه‌پسنديد و بسبب اين عجب در اول حال شكست بر لشكر اسلام آمد پس حق سبحانه تعالى قصّه را با ياد مؤمنان مىدهد كه خداى شما را يارى داد در روز حنين إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ چون بشگفت آورد شما را كَثْرَتُكُمْ بسيارى لشكر شما فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ پس دفع نكرد از شما آن كثرت شما .