كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
375
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ بجز اين نيست كه مؤمنان كامل الَّذِينَ آنانند كه إِذا ذُكِرَ اللَّهُ چون ياد كرده شود خدا نزديك ايشان وَجِلَتْ بترسند قُلُوبُهُمْ دلهاى ايشان از هيبت جلال و تصوّر عظمت لا يزال او يا از تقصير اعمال خود در جنب انعام و افضال او وَ إِذا تُلِيَتْ و چون خوانده شود عَلَيْهِمْ بر ايشان آياتُهُ آيتهاى او يعنى قرآن زادَتْهُمْ إِيماناً زياده گرداند آن آيتها ايمان ايشان را يعنى هرگاه كه آيتى نازل شود و بر ايشان خوانند ايمان ايشان بدان آيت انضمام پذيرد يا ايمان ايشان به آيتهاى منزله يا تصديق و يقين ايشان بيفزايد در حقايق سلمى مذكورست كه به بركت تلاوت نور يقين در باطن ايشان ظاهر گردد و زيادتى طاعت بر ظاهر ايشان هويدا شود و در بحر الحقائق فرمود كه ايمان حقيقى نوريست كه به قدر وسعت روزنه دل بر وى مىتابد پس چون قرآن بر ارباب قلوب خوانند روزنه دل ايشان به بركت آن قرائت گشادهتر گردد و نور ايمان بيشتر در وى افتد پس در نور جمال مستغرق گردند وَ عَلى رَبِّهِمْ و بر پروردگار خويش يَتَوَكَّلُونَ توكل كنند نه بر دنيا و اهل دنيا چه هر كس كه در تحت سطوات غلبه نورانيت حق مضمحل و مقهور شد او را پرواى ما سوى نمىماند بلكه غير حق بديده شهود او در نمىآيد بيت هر كه او در بحر مستغرق شود * فارغ از كشتى و از زورق شود غرقه دريا بجز دريا نديد * غير دريا هست بر وى ناپديد الَّذِينَ و اين مؤمنان كامل الايمان آنانند كه از روى اخلاص يُقِيمُونَ الصَّلاةَ بهپا مىدارند نماز را بشرائط و آداب آن وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ و از آنچه روزى دادهايم ايشان را يُنْفِقُونَ نفقه مىكنند أُولئِكَ آن گروه كه اعمال قلب را از و جل و توكل و يقين باعمال جوارح كه صلاة و زكات است جمع كردهاند هُمُ الْمُؤْمِنُونَ ايشانند مؤمنان حَقًّا بايمان درست و راست ابن عباس رضى اللّه عنه ، فرموده كه هر كس كه منافق نباشد فهو مؤمن حَقًّا لَهُمْ مر اين مؤمنان را دَرَجاتٌ مرتبتهاست عِنْدَ رَبِّهِمْ نزديك آفريدگار ايشان كه كرامت و منزلت است يا درجات بهشت وَ مَغْفِرَةٌ و آمرزش مر تقصيرات ايشان را وَ رِزْقٌ و روزى كَرِيمٌ نيك كه صافى باشد از كدّ اكتساب و خالى از خوف حساب امام قشيرى رح فرمود كه رزق كريم آنست كه مرزوق را از شهود رازق بازندارد مثنوى تو ز روزى ده به روزى واممان * از سبب بگذر مسبّب بين عيان از مسبّب مىرسد هر خير و شر * نيست ز اسباب و وسائط اى پسر اصل بيند ديده چون اكمل بود * فرع بيند ديده چون احوال بود آوردهاند كه كاروان قريش با متاع بسيار از شام بازگشته بودند و ابو سفيان با بعضى از صناديد عرب سردارى آن قافله مىنمود جبرئيل ع بيامد و حضرت ص را خبر داد و آن حضرت ص صورت حال با مؤمنان بازگفت و ايشان از بسيارى مال و اندكى رجال مائل شدند بهآنكه سر راه بر كاروان گيرند پس بدين قصد از مدينه بيرون آمدند و ابو سفيان خبر يافته ضمضم غفارى را جهت استمداد از قريش به مكه فرستاد و خود با كاروان از بىراه رو به مكه نهاد و ابو جهل بعد از رسيدن ضمضم با بسيارى از مردم از مكه بمدد كاروان بيرون آمده متوجه بدر شدند و حضرت پيغمبر ص در وادى ذفران بود كه جبرئيل ع بيامد و از آمدن لشكر كفّار خبر داد در مدارك آورده كه آن حضرت ص صحابه رض را فرمود كه خبر اين است كه العير احب اليكم ام النفير شما ملاقات كاروان را دوستتر مىداريد يا مقاتله كافران را بعضى گفتند كه ما حرب را آماده نيستيم اگر كاروان بدست افتد مناسبترست حضرت پيغمبر ص ازين سخن متغير شده كبار مهاجر و انصار حرب را اختيار كردند و آن حضرت ص فرمود گويا به كشتنگاه قوم نظر مىكنم و نشان داد كه ابو جهل را در فلان موضع كشتند و اميه بن خلف را در فلان جا و باقى صناديد را برين قياس و از آنچه آن حضرت ص فرموده بود يك قدم تخلف نكرد پس حق سبحانه پيغمبر خود را مىفرمايد كه ترا خدا بموضع بدر كه مصارع كفارست خواهد برد كَما أَخْرَجَكَ رَبُّكَ چنان كه بيرون آورد ترا پروردگار تو مِنْ بَيْتِكَ از خانه تو كه مدينه است براى جنگ با كفّار بِالْحَقِّ به راستى و صواب وَ إِنَّ فَرِيقاً و به درستى كه گروهى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ از گرويدگان لَكارِهُونَ هر آئينه كارهاند رفتن بدر را و آن كراهت طبع بود از جهت زحمت سفر يا بىبرگى نه كراهت امر بطريق مخالفت .