كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
357
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ الَّذِينَ و آنان كه عَمِلُوا السَّيِّئاتِ بديها كردند از صغائر و كبائر و شريك آوردند ثُمَّ تابُوا پس بازگشتند به خدا مِنْ بَعْدِها از پس وقوع آن عملها وَ آمِنُوا * و بگرويدند يعنى تصديق كردند خدا را به يگانگى و رسول را به پيغمبرى و اگر مراد از سيئات غير شرك باشد معنى آمنوا آنست كه تصديق كردند آن را كه حق تعالى توبه گناهكار قبول مىكند إِنَّ رَبَّكَ به درستى كه پروردگار تو مِنْ بَعْدِها از پس توبه لَغَفُورٌ هر آئينه آمرزنده است مر گناهان ايشان را رَحِيمٌ مهربان است بر ايشان بقبول توبه از ايشان وَ لَمَّا سَكَتَ و چون خاموش شد يعنى ساكت گشت عَنْ مُوسَى الْغَضَبُ از موسى ع خشم او تشبيه كرد غضبى را كه حامل موسى ع بوده بران فعل به كسى كه آمر باشد به چيزى و بران اغراء كند و از سكون آن بسكوت تعبير فرمود يا آنكه غضب دلالت مىكند بر آنچه در نفس خشمگيرنده است براى مغضوب عليه پس گويا كه آن بهمنزله نطق است و سكون آن به مثابه سكوت القصه چون خشم موسى ع فرونشست أَخَذَ الْأَلْواحَ فراگرفت بقيه الواح را كه بيفگنده بود وَ فِي نُسْخَتِها و در آنچه مكتوب بود در ان هُدىً راه نمودن بود از گمراهى وَ رَحْمَةٌ و بخشايش يعنى پاك شدن از گناه لِلَّذِينَ هُمْ براى كسانى كه ايشان لِرَبِّهِمْ مر عقاب پروردگار خود را يَرْهَبُونَ ترسگارى مىكنند يعنى از عذاب خدا مىترسند آوردهاند كه از حضرت عزّت عزّ شانه خطاب رسيد بموسى ع كه جمعى از اخيار بنى اسرائيل با خود بطور برد تا از عبادت عجل اعتذار كنند موسى ع با قوم گفت و قبول كردند وَ اخْتارَ مُوسى و برگزيد موسى ع قَوْمَهُ از قوم خود سَبْعِينَ رَجُلًا هفتاد مرد لِمِيقاتِنا از براى ميعاد ما يعنى وقتى كه وعده داده بوديم و قولى آنست كه طائفه از بنى اسرائيل گفتند كه خدا با موسى سخن نكرده و آنچه بر الواح است كلام موسى است حق تعالى فرمود كه اى موسى قومى از بزرگان اولاد يعقوب را با خود بيار تا كلام من بشنوند و بر آن گواه باشند موسى ع هفتاد تن را با خود برد و چون بطور رسيدند ابرى پديد آمد و ميان موسى و ايشان حايل شد و موسى ع به پرده غمام درآمد و اخيار قوم او به سجده درافتادند و حق سبحانه با موسى ع سخن گفت و اوامر و نواهى و وعده وعيد فرمود پس چون ابر منكشف گشت موسى ع بيرون آمد و گفت شنيديد كلام پروردگار من گفتند كلامى شنيديم انا تكلّم معلوم نبود ما وقتى ايمان آريم كه خدا را آشكارا بينيم مقارن اين سخن صاعقه پديد آمد و همه را بسوخت موسى عليه السلام مضطرب شده آغاز نياز كرد چنانچه حق سبحانه خبر مىدهد فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ پس آن هنگام كه بگرفت آن هفتاد تن را الرَّجْفَةُ صاعقه و بسوختند و قولى آنست كه فراگرفت ايشان را آوازى مهيب و همه از هول آن بمردند و گفتهاند كه لرزه بر اندام ايشان افتاد به مثابه كه مفاصل و اوصال ايشان بانقطاع نزديك رسيد موسى ترسيد كه بميرند و او نزد بنى اسرائيل بقتل ايشان متهم گردد قالَ رَبِّ گفت اى پروردگار من لَوْ شِئْتَ اگر مىخواستى أَهْلَكْتَهُمْ هلاك مىكردى ايشان را مِنْ قَبْلُ پيش از بيرون آمدن ما از ميان قوم وَ إِيَّايَ و مرا نيز هلاك مىكردى در عين المعانى فرمود كه ايشان را هلاك مىكردى به عبادت عجل و مرا بقتل قبطى أَ تُهْلِكُنا آيا هلاك كنى ما را بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ بسبب آنچه كردند بىخردان مِنَّا از قوم ما يعنى به عبادت عجل يا جرأت اين قوم در طلب رويت .