كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
354
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
قالَ گفت خدا يا مُوسى اى موسى اگر ترا منع كردم از رويت به جهت صلاح حال و بقاى ذات تو اندوهناك مباش إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ به درستى كه من ترا برگزيدم عَلَى النَّاسِ بر بنى اسرائيل يا بر آدميان كه در زمان تو موجوداند بِرِسالاتِي به پيغامهاى من كه بخلق رسانى وَ بِكَلامِي و ديگر ترا اختصاص دادم به سخن گفتن من با تو بىواسطه فَخُذْ پس فراگير ما آتَيْتُكَ و آنچه عطا كردم ترا از امر و نهى و بدان عمل كن وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ و باش از شكرگويندگان براى عطا وَ كَتَبْنا لَهُ و نوشتيم ما يعنى قلم اعلى را امر فرموديم كه كتابت كرد و يا جبرئيل را گفتيم كه بقلم ذكر و مداد نهر النور نوشت براى موسى ع فِي الْأَلْواحِ در لوحهاى كه هفت يا نه يا ده بوده و در زاد المسير آورده كه ده بود و اين موافق قول اهل كتابست و طول هر لوحى دوازده يا ده ذراع بوده و لوح از ياقوت احمر بود يا از چوب سدره بهشت يا از سنگ سخت كه ارقام در وى كنده بودند چون نقش و رنگين و اصح آنست كه از زمرد سبز بوده و بر وى نوشته بودند مِنْ كُلِّ شَيْءٍ از هر چيزى كه در باب دين محتاج اليه باشد مَوْعِظَةً پندى وَ تَفْصِيلًا و بيانكردنى لِكُلِّ شَيْءٍ مر هر چيزى را از اوامر و نواهى فَخُذْها پس گفتيم بموسى كه فراگير الواح را بِقُوَّةٍ بجد تمام و عزم درست وَ أْمُرْ و بفرما قَوْمَكَ گروه خود را تا بصدق و عزيمت يَأْخُذُوا فراگيرند بِأَحْسَنِها به نيكوترين آنچه در الواح است گفتهاند احسن بمعنى حسن است و مكتوبات الواح همه حسن بود و قولى آنست كه احسن عزائم بوده و حسن رخصتها يعنى بفرما تا به عزيمت عمل كنند نه به رخصت و در زاد المسير فرموده كه احسن جمع است بين الفرائض و النوافل سَأُرِيكُمْ زود باشد كه بنمايم شما را اى بنى اسرائيل دارَ الْفاسِقِينَ سراى فاسقان يعنى آرامگاه ايشان كه دوزخست يا شما را بولايت شام درآرم و منازل قرون ماضيه كه از دائره فرمان من بيرون رفتهاند بشما نمايم يا بنمايم شما را منازل فرعون و قبطيان كه در مصر همه خراب شده و از خداوندان خالى مانده تا عبرت گيريد بدان قطعه چشم عبرت بين چرا در قصر شاهان ننگرد * تا چهسان از حادثات دور گردون شد خراب پردهدارى مىكند بر طاق كسرى عنكبوت * چند نوبت مىزند بر قلعه افراسياب سَأَصْرِفُ زود باشد كه بگردانم عَنْ آياتِيَ از قبول آيتهاى من كه قرآن است يا از فهم دلائل قدرت كه در آفاق و انفس وديعت نهادهام الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ آنان را كه تكبر مىكنند فِي الْأَرْضِ در زمين بِغَيْرِ الْحَقِّ بىاستحقاق يعنى مهر بر دلهاى متكبران نهيم تا فهم سخن ما نكنند از ذو النون مصرى قدس سره منقول است كه خدا نمىخواهد كه گرامى سازد دلهاى مدعيان باطل را بمكنون حكمتهاى قرآنى لا جرم از دلهاى ايشان قابليت قبول آن سلب كرده بيت حيف است چنين گنج در ان ويرانه * حكمت نكند فهم يقين ديوانه وَ إِنْ يَرَوْا و اگر ببينند اين سركشان كُلَّ آيَةٍ هر نشانى كه ما بنمائيم بر صدق نبوت محمّد ص يعنى معجزات آن حضرت ص يا بدانند هر پيغامى كه . فرستيم لا يُؤْمِنُوا بِها نمىگروند بدان از جهت ستيزه و عناد وَ إِنْ يَرَوْا و اگر ببينند اين سركشان سَبِيلَ الرُّشْدِ راه راست و طريق هدايت لا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا آن راه راست نگيرند يعنى متابعت نهكنند وَ إِنْ يَرَوْا و اگر ببينند اين سركشان سَبِيلَ الغَيِّ راه بيراهى و گمراهى يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا آن را راه گيرند و پيروى كنند ذلِكَ اين گردانيدن دلهاى ايشان را از فهم آيات بِأَنَّهُمْ بسبب آنست كه ايشان كَذَّبُوا بِآياتِنا دروغ شمردند سخنان ما را وَ كانُوا و بودند عَنْها از نظر در آن و اعتبار بدان غافِلِينَ ناآگاهان و بىخبران گفتهاند مراد غفلت اعراض و عناد است نه غفلت سهو و جهل يعنى مىدانستند و تصديق نمىكردند .