كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

336

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

قالَ گفت هود قَدْ وَقَعَ به درستى كه واجب شد عَلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ بر شما يا فرود آيد بشما از پروردگار شما عذابى و خشمى أَ تُجادِلُونَنِي آيا مجادله مىكنيد با من فِي أَسْماءٍ در كار اين نامها يعنى اين بتان كه هر يك را نامى نهاده‌ايد بعضى را ساقيه مىگفتند و گمان ايشان آن بود كه باران از ايشان مىبارد و برخى را حافظه مىخواندند به مظنه آنكه در سفر نگاهبان ايشانند و همچنين رازقه و سالمه و گمان ايشان آن بود كه ارزاق و سلامتى احوال از ايشانست و اين الفاظ اسما بودند بىمسمى چه اصنام را كه جمادات بودند قدرت بر اين‌ها نه‌بود پس هود ع فرمود كه شما جدال مىكنيد درين چيزها كه از روى جهالت سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ شما نام نهاده‌ايد ايشان را وَ آباؤُكُمْ و پدران شما ما نَزَّلَ اللَّهُ بِها نه فرستاده است خدا بجواز عبادت ايشان مِنْ سُلْطانٍ هيچ حجتى و برهانى و چون حق ظاهر شد و شما بر عناد و مكابره اصرار مىنمائيد فَانْتَظِرُوا پس چشم داريد و منتظر باشيد نزول عذاب را إِنِّي مَعَكُمْ به درستى كه من نيز بشما مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ از منتظرانم مر او را آورده‌اند كه خداى تعالى سه سال باران از ايشان بازداشت تا بقحط مبتلا شدند و در ان زمان هرگاه بليّه نازل شدى توجه بموضعى نمودندى كه حالا خانه كعبه است و آنجا پشته از ريگ سرخ رنگ بود كه مسلم و مشرك رجوع بدانجا كردندى بعد از عرض حاجات و طلب دفع آفات بمطالب فائز شدندى و از مخاوف خلاص يافتندى پس قوم عاد تجهيز آن سفر نموده قيل بن عزه و مرثد بن عاد با هفتاد نفر از اعيان قبيله خود به مكه رفتند و بر معاويه بن بكر از اولاد عمليق بن لاذر كه در ان وقت حاكم مكه بوده نزول كردند و بعد از اقامت و وظائف ضيافت اجازت طلبيده خواستند كه به جهت دعا و طلب باران بموضع معين روند مرثد كه يكى از رؤساى عاد بود و به هود ايمان داشت فرمود كه به دعاى شما باران نخواهد آمد مگر كه اطاعت هود نمائيد و از در توبه و استغفار درآئيد تا حق تعالى از سحاب عنايت بر شما باران رحمت باراند پس قيل و اصحابش از معاويه درخواستند تا او را بند كرده نگهداشت و نگذاشت كه بموضع دعا رود و قيل با قوم خود بدانجا رفته گفت بده قوم عاد را از باران آنچه مىخواهند فى الحال سه پاره ابر برآمد يكى سفيد و يكى سرخ و يكى سياه و منادى ندا كرد كه اى قيل ازين سه ابر آنچه مىخواهى يكى براى قوم خود اختيار كن قيل از سياه اختيار كرد كه باران او بيشتر مىباشد و از مكه بيرون آمده با قوم خود روى ببلاد قوم خود نهاد و چون بوادى مغيث كه از مساكن ايشان بود رسيد و بشارت ابر به مردم قبيله رسانيد عاديان خوش‌دل شده به تفرج ابر از منازل خود بيرون آمدند عذاب الهى بر ايشان نازل شد چه در ان ابر ريح عاصف بود كه آن را باد صرصر گويند و در هفت شب و هشت روز تمام عاديان را هلاك كرد و هود با قوم خود به سلامت ماندند و تفاصيل اين قصّه در اثناى آيات مذكور خواهد شد ان‌شاءالله تعالى و حق تعالى از نجات مؤمنان و هلاك كافران خبر مىدهد فَأَنْجَيْناهُ پس نجات داديم ما هود را وَ الَّذِينَ مَعَهُ و آنان كه با وى بودند يعنى در دين متابعت او مىنمودند بِرَحْمَةٍ مِنَّا آن رهانيدن به بخششى و بخشايشى بود از ما بر ايشان وَ قَطَعْنا و ببريديم دابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بنياد آنان را كه تكذيب كردند و نگرويدند بِآياتِنا به نشانهاى قدرت ما يعنى ايشان را مستاصل ساختيم و از بيخ و بنياد برانداختيم وَ ما كانُوا مُؤْمِنِينَ و نه بودند قوم عاد گرويدگان به وحدت معبود و به رسالت هود عليه السلام .