كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
316
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ و كسب نهكند هيچ نفسى از بديها إِلَّا عَلَيْها مگر و بال آن بر آن باشد وليد بن مغيره مىگفت اى صناديد عرب متابعت من كنيد و گناهان شما در گردن من حق سبحانه فرمود وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ و برندارد هيچ بردارنده وِزْرَ أُخْرى بار گناه ديگرى را يعنى هر كس عذاب گناه خود خواهد كشيد ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ پس بسوى پروردگار شما هست مَرْجِعُكُمْ بازگشت شما فَيُنَبِّئُكُمْ پس خبر خواهد داد شما را در آخرت بِما كُنْتُمْ فِيهِ بهآنچه بوديد كه در آن تَخْتَلِفُونَ اختلاف مىكرديد در دنيا از امور دينيه و حق و باطل آن بر شما ظاهر خواهد ساخت وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ و اوست آنكس كه گردانيد شما را اى آدميان خَلائِفَ الْأَرْضِ خليفههاى زمين بعد از قوم بنى الجان يا شما را اى امت محمد ص خليفه امم گذشته ساخت وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ و برداشت بعضى را از شما فَوْقَ بَعْضٍ زبر برخى ديگر دَرَجاتٍ پاىهاى بلند در بزرگى و توانگرى و امثال آن لِيَبْلُوَكُمْ تا بيازمايد شما را فِي ما آتاكُمْ در آنچه بشما داد از مال و جاه تا ظاهر شود شكر اغنيا و صبر فقرا إِنَّ رَبَّكَ به درستى كه پروردگار تو سَرِيعُ الْعِقابِ زود عقوبتكننده است ناسپاسان و ناشكيبان را وَ إِنَّهُ و به درستى كه او لَغَفُورٌ رَحِيمٌ هر آئينه آمرزنده مهربان است بر شاكران و صابران سورة الاعراف مكيّة و هى مائتان و ستّ آيات بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ المص نام قرآن است يا اسم اين سوره يا هر حرفى اشارت است به اسمى از اسماى الهى چون إله و لطيف و ملك و صبور يا حرفى كنايت است از صفتى چون اكرام و لطف و مجد و صدق يا ايمان است باسم المصور يا بعضى حروف دلالت بر اسما دارد و بعضى بر افعال تقدير چنين بود كه انا اللّه اعلم و افضل منم خدا كه مىدانم و بيان مىكنم يا از همه داناترم و حق از باطل جدا مىگردانم و در تاويلات كاشى مذكورست كه الف اشارت است بذات احديت و لام عبارتست از ذات با صفت علم و ميم كنايت است از جامعيت كه آن را معنى محمدى ص گويند و صاد صورت محمدى ص است و قول ابن عباس رض آنست كه صاد جبل به مكه عليه عرش الرحمن ايما بدين معنى مىكند و در حقايق سلمى گويد الف ازلست و لام ابد و ميم ما بين ازل و ابد و صاد اشارتست باتصال هر متصلى و انفصال هر منفصلى و فى الحقيقة نه اتصال را مجال گنجايش و نه انفصال را محل نمايش نظم اين چرا هست اين برون از فصل و وصل * كاندرونى فرع مىگنجد نه اصل نى معانى نى عبارت نى عيان * نى اشارت نى حقايق نى بيان برترست از اركان عقل و وهم * لا جرم گم گشت در وى فكر و فهم چون به كلى روى گفت و گوى نيست * هيچكس را جز خموشى روى نيست كِتابٌ أُنْزِلَ اين كتابيست فروفرستاده إِلَيْكَ بسوى تو فَلا يَكُنْ پس بايد كه نباشد فِي صَدْرِكَ در سينه تو حَرَجٌ مِنْهُ تنگى از تبليغ او يعنى بايد كه دلتنگ نباشى از رسانيدن پيغام الهى و از تكذيب قوم اندوهناك نباشى كه اين كتاب بر تو فرود آمده است لِتُنْذِرَ بِهِ تا بيم كنى به دو كافران را وَ ذِكْرى و تا پند دهى پند دادنى لِلْمُؤْمِنِينَ مر مؤمنان را .