كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
268
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ و ياد كن چون گفت خداى عيسى ع پسر مريم را بعد از رفع او به آسمان يا گويد خداى روز قيامت مر عيسى ع را براى توبيخ و تقريع نصارى أَنْتَ قُلْتَ آيا تو گفتى لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي مر مردمان را كه بگيريد مراد مادر مرا إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ دو خدا بدون خداى قالَ سُبْحانَكَ گفت عيسى ع يا گويد تنزيه مىكنم ترا از شرك تنزيهكردنى ما يَكُونُ لِي نسزد و نشايد مرا أَنْ أَقُولَ آنكه بگويم ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ آنچه مرا سزاوار نباشد إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ اگر بودهام كه گفتهام آن را فَقَدْ عَلِمْتَهُ پس به درستى كه تو دانسته آن را تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي تو مىدانى آنچه در ذات منست وَ لا أَعْلَمُ و من نمىدانم ما فِي نَفْسِكَ آنچه در ذات تو است يا تو مىدانى هر چه من نهال كردهام و من نمىدانم آنچه تو پنهان دارى إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ به درستى كه تو دانائى پوشيدههاى ما قُلْتُ لَهُمْ نگفتم مر ايشان را يعنى امت خود را إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ مگر آنچه تو امر كردى مرا بهآنكه به ايشان گويم از توحيد و تعبد و من نگفتم ايشان را مگر أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ آنكه پرستيد خداى را رَبِّي وَ رَبَّكُمْ پروردگار من و شما پس من خود را مخلوق و مربوب گفتم نه رب و خالق وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ و بودم بر اقوال و افعال ايشان شَهِيداً گواه يا نگهبان ما دُمْتُ فِيهِمْ مادامىكه بودم در ميان ايشان فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي پس آن هنگام كه فراگرفتى يعنى رفع كردى به آسمان يا بميراندى كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ بودى تو نگهبان بر ايشان و مراقب احوال و اعمال ايشان وَ أَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ و تو بر همه چيزها شَهِيدٌ گواه و مطلع بر آن و مراقب آن إِنْ تُعَذِّبْهُمْ اگر عذاب كنى ايشان را بر كفر فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ پس به درستى كه ايشان بندگان تواند و بنده را بر مالك مطلق اعتراض نهرسد در هر چه كند وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ و اگر بيامرزى ايشان را بهآنكه از كفر توبه كرده باشند و ايمان آورده فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ پس به درستى كه تو غالبى و قادرى بر ثواب و عقاب الْحَكِيمُ دانا در هر چه كنى از عفو و عذاب .