كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

251

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

لَوْ لا يَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ چرا نهى نمىكنند ايشان را علماء ربانى وَ الْأَحْبارُ و زاهدان عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ از گفتن ايشان دروغ را وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ و خوردن ايشان رشوت يا ربوا را لَبِئْسَ ما كانُوا يَصْنَعُونَ هر آئينه بد چيزيست آنكه ايشان مىكنند و بنهى و منع ايشان نمىپردازند آورده‌اند كه پيش از هجرت حضرت پيغمبر ص به مدينه يهود را مال بسيار بود و در وسعت عيش و رفاهيت روزگار مىگذرانيدند چون آن حضرت ص به يثرب هجرت فرمود ايشان بانكار و عناد پيش آمدند حق سبحانه بركت از مال ايشان برداشت و اسباب معيشت ايشان نقصان پذيرفت زبان بسخنان بيهوده بگشادند چنانچه حق تعالى خبر مىدهد وَ قالَتِ الْيَهُودُ و گفتند جهودان يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ دست خدا بربسته است اين عبارت كنايت از بخل باشد يعنى چيزى بما نمىدهد و روزى بر ما تنگ مىسازد غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ بسته باد دستهاى ايشان از خير وَ لُعِنُوا بِما قالُوا و رانده شده‌اند از رحمت الهى به گفتن آن سخن واهى بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ بلكه دستهاى اللّه تعالى گشاده است يعنى جود او وافر و كرم او وافيست و يد صفتيست مر خدا را از صفات ذاتى او چون سمع و بصر و وجه و ما را در آن جز ايمان و تسليم چاره نيست و در كيفيت آن دخل نمودن روا نباشد در ينابيع آورده كه اين از متشابهاتست و متشابه را به ظاهر تفسير نبايد كرد بلكه معنى وى را موافق به حكم او ادا بايد نمود چنانچه درين محل اين سخن دلالت بر غايت جود مىكند چه مناوله در اعطا بيد واحد واقع مىباشد اينجا كه عطا را بيدين نسبت مىدهد دليلست بران كه عطاء او اكثر من ان يحصى است يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ روزى مىدهد چنانچه مىخواهد بر وفق مشيت و مقتضى حكمت وَ لَيَزِيدَنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ و هر آئينه زياده مىگرداند بسيارى را از يهود و ترسا ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ آنچه فرود مىآيد به تو از پروردگار تو يعنى قرآن طُغْياناً وَ كُفْراً نافرمانى و كفر يعنى ايشان طاغى و كافراند با آنكه قرآن سبب دفع كفر و طغيانست باستماع آن ايشان را اين دو صفت زياده مىشود چنانچه از تناول غذاى كه صالح است مر اصحا را ، مرض مريض روى بافزونى مىدهد وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ و افگنديم ما در ميان طوائف يهود چون قريظه و نضير الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ دشمنى و خصومت إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ تا روز قيامت كه قلوب ايشان موافق و اقوال ايشان مطابق نباشند كُلَّما أَوْقَدُوا هرگاه كه برافروختند ناراً لِلْحَرْبِ آتشى براى حرب كردن با رسول اللّه ص أَطْفَأَهَا اللَّهُ فرونشانيد آن آتش را خدا به‌آنكه منازعتى در ميان ايشان افگند كه به ديگرى نتوانستند پرداخت وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ و مىشتابند در زمين فَساداً براى تباه‌كارى كه فتنه انگيزند وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ و خدا دوست نمىدارد تباه‌كاران را .