كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

249

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ جزين نيست كه دوست شما به حقيقت خداست وَ رَسُولُهُ و فرستاده او يعنى محمد ص وَ الَّذِينَ آمَنُوا و آن كسانى كه ايمان آورده‌اند يعنى اصحاب پيغمبر ص ابن سلام چون اين آيت بشنيد گفت رضينا باللّه و برسوله و بالمؤمنين اولياء پس صفت مؤمنان مىكند الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ آنان كه بر پا مىدارند نماز را وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ و مىدهند زكات را وَ هُمْ راكِعُونَ و حال آنكه ايشان خشوع و فروتنى مىكنند در نماز و زكات خود و گفته‌اند اين حال مخصوصست به يؤتون يعنى زكات مىدهند در حال ركوع خود در نماز از غايت حرصى كه باحسان دارند و مسارعتى كه در اداى آن مىنمايند در اكثر تفاسير مذكورست كه اين آيت در شان مرتضى على رض نازل شده و در اسباب نزول آورده كه حضرت رسالت‌پناه ص از حجره طاهره به مسجد آمد و مردمان بعضى در ركوع و جمعى در قيام بودند ديده مبارك آن حضرت ص بر سائلى افتاد پرسيد كه هيچ‌كس ترا چيزى داد وى خاتمى از زر يا نقره به حضرت نمود و گفت اين خاتم به من داده‌اند حضرت فرمود كه اين عطا كرده است درويش اشارت بعلى رض كرد حضرت ص فرمود كه در چه حال به تو داده سائل گفت اعطانى و هو راكع حضرت رسالت‌پناه ص تكبير گفت و اين آيت برخواند كه گذشت وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ و هر كه دوست دارد خدا را وَ رَسُولَهُ و رسول او را وَ الَّذِينَ آمَنُوا و آنان را كه ايمان آورده‌اند يعنى مهاجر و انصار رض فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ پس به درستى كه لشكر خدا هُمُ الْغالِبُونَ ايشان غالبانند در خبرست كه رفاعه بن زيد و سويد بن حارث از يهود كه اظهار اسلام مىكردند و به آخر منافق شدند و بعضى از اصحاب را با ايشان طريق مودتى و مصاحبتى در ميان بود حق تعالى اين آيت فرستاد يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى گروه مؤمنان لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا مگيريد آنانى را كه گرفته‌اند دِينَكُمْ دين شما را هُزُواً وَ لَعِباً به استهزا و بازى يعنى ظاهر مىكنند اسلام را و مخفى مىدارند كفر را مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ از آنان كه كتاب داده‌اند ايشان را مِنْ قَبْلِكُمْ پيش از شما يعنى يهود وَ الْكُفَّارَ و فرا مگيريد نيز كافران را أَوْلِياءَ دوستان وَ اتَّقُوا اللَّهَ و بترسيد از خدا به ترك مناهى او إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ اگر هستيد شما مؤمنان چه ايمان حقيقى اقتضاى آن مىكند كه با دشمنان حق دوستى نه‌كنيد وَ إِذا نادَيْتُمْ و چون ندا مىزنيد و مردم را مىخوانيد إِلَى الصَّلاةِ بسوى نماز اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً مىگيرند منادات را يا نماز را سخريه و بازى چون مؤمنان بعد از استماع اذان به نماز برخاستندى يهود با يكديگر مىگفتندى بطريق استهزاء قاموا لا قاموا صلوا لا صلوا و مىخنديدندى در معالم آورد كه ترسائى بود در مدينه هرگاه مؤذن گفتى اشهد ان محمدا رسول اللّه او گفتى سوخته به او دروغ گوئى شبى خادم او آتشى به خانه او درآورد و ترسا با اهل و عيال خود در خواب بود شراره از ان بجست و خانه او را به آن جماعت كه در وى بودند تمام بسوخت ذلِكَ اين استهزاء از ايشان باذان بِأَنَّهُمْ به سبب آنست كه ايشان قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ گروهىاند كه تعقل نمىكنند كه درين استهزاء چه عقوبت بديشان خواهد رسيد آورده‌اند كه ابو ياسر بن اخطب و رافع ابن ابى رافع با نفرى چند از يهود از حضرت رسالت‌پناه ص برسيدند كه تو از پيغمبران بكدام ايمان دارى حضرت ص فرمود كه ايمان دارم به خدا و به‌آنچه بما فرستاده‌اند و ما انزل الى ابراهيم و اسماعيل الى آخره چون نام حضرت عيسى ع مذكور شد ايشان انكار نبوت وى كردند و گفتند به خدا كه نمىدانيم دينى بدتر از دين شما و نه اهل دينى كم‌بهره‌تر از شما در دنيا و آخرت آيت آمد .