كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

221

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ رُسُلًا و ديگر فرستاديم رسولان را كه در قرآن قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ بتحقيق نام برده‌ايم و قصّه ايشان بر تو خوانده‌ايم مِنْ قَبْلُ پيش ازين چون يوسف ع و زكريا ع و يحيى ع و الياس ع و اليسع ع و عزير ع و غير ايشان وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ و رسولانى كه خبر ايشان بر تو نه‌فرستاديم و نام ايشان بر تو ظاهر نكرديم وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى و سخن گفت خدا با موسى تَكْلِيماً سخن گفتنى بىواسطه و اين نهايت مراتب وحى است و اگر اين تكليم با موسى ع به ذروهء طور بود به آن حضرت ع در عرفه نور بود فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى از ان كلام تمامى بنى اسرائيل خبر يافتند و برين وحى هيچ عارف و كامل جز بتعليم محمدى اطلاع نيافت بيت موسى ع بطور اگرچه سخن گفت با خدا . بالاى عرش پايه طور محمدست . و فرستاديم رُسُلًا پيغمبران را مُبَشِّرِينَ مژده‌دهندگان مر اهل ايمان را وَ مُنْذِرِينَ و بيم‌كنندگان مر كافران و منافقان را لِئَلَّا يَكُونَ تا نباشد لِلنَّاسِ مر مردمان را عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بر خدا حجتى بَعْدَ الرُّسُلِ بعد از فرستادن رسولان يعنى نگويند كه ما را پيغمبرى نبود كه بايمان دعوت كند و از شرك بازدارد وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً و هست خداى غالب در آنچه خواست از فرستادن رسل حَكِيماً محكم‌كار در آنچه تدبير كرد در امر نبوّت و رعايت حكمت فرمود در اختصاص هر پيغمبرى به نوعى از وحى و اعجاز آورده‌اند كه از رؤساى كفار جمعى نزد سيد مختار محمد رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم آمده گفتند اى محمد ص ما احبار يهود را از دين و آئين تو سؤال كرديم و از نبوّت و كتاب تو استفسار نموديم ايشان مىگويند ما او را نمىشناسيم و ذكر او در كتاب ما نيست مقارن اين احوال جمعى از يهود بمجلس آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم درآمدند سيد عالم ص فرمود كه به خداى شما مىدانيد كه من پيغمبر خداام ايشان گفتند نمىدانيم و هيچ گواهى نداريم آيت آمد اگر ايشان از عداوت گواهى نمىدهند لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ ليكن خدا گواهى مىدهد و تبيين نبوت تو مىكند بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ به‌آنچه فروفرستاده است به تو كه آن قرآن است معجزه روشن و دلالت‌كننده بر نبوت تو أَنْزَلَهُ فروفرستاد قرآن را بِعِلْمِهِ متلبس بعلم خاص و مفوض به دو و آن علمى است بانزال قرآن به نظمى كه عاجز آيند از اتيان مثل آن ارباب بلاغت وَ الْمَلائِكَةُ يَشْهَدُونَ و فرشتگان نيز گواهى مىدهند به نبوت تو وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً و بسنده است خداى گواه بر آن إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا به درستى كه آنان كه كافر شدند به نبوت تو يعنى يهود وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ و بازداشتند مردمان را از راه خدا بكتمان نعت محمد ص و تغير آن قَدْ ضَلُّوا هر آئينه گمراه شدند ضَلالًا بَعِيداً گمراهى به نهايت رسيده زيرا كه ميان ضلال و اضلال جمع كرده‌اند .