كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
192
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
رَبَّنا أَخْرِجْنا اى پروردگار ما بيرون آر ما را مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ ازين ديه يعنى مكه الظَّالِمِ أَهْلُها دهى كه ستمكارند اهل آن بسبب شرك كه ظلمى بهغايت عظيم است ان الشرك لظلم عظيم وَ اجْعَلْ لَنا و بساز از براى ما مِنْ لَدُنْكَ از نزديك خويش وَلِيًّا كسى كه دوستدار و متولّى كار ما باشد وَ اجْعَلْ لَنا و ديگر بساز از براى ما مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً از نزد خود يارى و مددگارى كه شرا عادى را از ما دفع كند حق سبحانه دعاى ايشان را مستجاب گردانيد و بعضى را خروج از مكه ميسر شد و برخى را كه آنجا مانده بودند ولى جهت ايشان چون حضرت پيغمبر عليه السّلام فرستاد تا در روز فتح مكه همه را دلنوازى نموده مهمات ايشان را سر انجام فرمود و نصيرى و حامى را براى ايشان تعيّن كرد يعنى عتاب بن اسيد كه حضرت رسالتپناه عليه السّلام حكومت مكه بوى داد و او يار ضعفا و مددگار آن بيچارگان بود الَّذِينَ آمَنُوا آن كسانى كه گرويدهاند به خدا و رسول يُقاتِلُونَ كارزار مىكنند فِي سَبِيلِ اللَّهِ در راه خدا وَ الَّذِينَ كَفَرُوا و آن كسانى كه كافر شدهاند از وثنى و يهودى و نصرانى يُقاتِلُونَ مقاتله مىنمايند فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ در راه شيطان كه طاغى و باغى است يعنى بفرمان او فَقاتِلُوا پس بكشيد اى دوستان حق أَوْلِياءَ الشَّيْطانِ دوستان و فرمانبرداران شيطان را و از مكائد و مصائد او مترسيد إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ به درستى كه حيله و وسوسه شيطان كانَ ضَعِيفاً هست سست و بىقوت زيرا كه فريبى است مجرد از حجت و برهان أَ لَمْ تَرَ آيا نظر نه كردى إِلَى الَّذِينَ بسوى آنان كه در مكه مبالغت مىكردند چون عبد الرحمن بن عوف رض و سعد بن ابى وقاص رض و مقداد بن اسود رض و امثال ايشان كه ما را دستورى ده كه با اهل شرك حرب كنيم كه آزار و ايذاء ايشان از حد گذشت و به حكم الهى قِيلَ لَهُمْ گفته شد مر ايشان را كه از كارزار كفار كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ بازداريد دستهاى خود را تا وقتى كه فرمان الهى دررسد وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ و بهپاى داريد نماز را وَ آتُوا الزَّكاةَ و بدهيد به مستحقان زكات را فَلَمَّا كُتِبَ پس آن هنگام كه به مدينه آمدند و نوشته شد يعنى واجب گشت عَلَيْهِمُ الْقِتالُ بر ايشان كارزار كردن با كافران إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ آن وقت گروهى از ايشان يَخْشَوْنَ النَّاسَ مىترسيدند از جنگ مشركان كَخَشْيَةِ اللَّهِ چنان ترسيدنى كه از خدا بايد ترسيد أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً بلكه ترسى از ان سختتر و اين ترسيدن را حمل بر ضعف بشريت بايد كرد نه بر كراهت امر خدا يعنى بالطبع از فوت و موت ترسيدند .