كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
188
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
أَنْ يَتَحاكَمُوا آنكه مرافعه كنند إِلَى الطَّاغُوتِ بسوى كعب بن الاشرف كه بهغايت طاغى و باغىست وَ قَدْ أُمِرُوا و حال آنكه مأمور بودند مدعيان ايمان و همه مكلفان نيز ماموراند أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ بهآنكه نهگروند به حكم طاغوت وَ يُرِيدُ الشَّيْطانُ و مىخواهد ديو دور شده از رحمت يا سركشيده از خدمت حق يعنى ابليس عليه اللعنة أَنْ يُضِلَّهُمْ آنكه گمراه گرداند ايشان را كه مائل طاغوتاند ضَلالًا بَعِيداً گمراهى دور كه هرگز از ان باز به راه راست رجوع نتوانند نمود وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ و چون گويند مر اين منافقان را در وقت تحاكم كه تَعالَوْا بيائيد إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ بحكمى كه خدا فرستاده است در كتاب خود وَ إِلَى الرَّسُولِ و بحكمى كه پيغمبر او مىكند بفرمان او رَأَيْتَ الْمُنافِقِينَ مىبينى منافقان را كه از روى عناد يَصُدُّونَ عَنْكَ اعراض مىكنند از تو صُدُوداً اعراض كردنى از روى عداوت فَكَيْفَ پس چگونه باشد و چه خواهند كرد إِذا أَصابَتْهُمْ چون برسد ايشان را مُصِيبَةٌ عقوبت صدود و اعراض بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ بهآنچه دستهاى ايشان تقديم كردهاند يعنى تحاكم بطاغوت و گفتهاند مصيبت قتل فاروق رض بود مر آن منافق را ثُمَّ جاؤُكَ پس بيايند بسوى تو و زبان اعتذار بكشانيد يا ديت قتيل خود طلبند يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ سوگند مىخورند به خدا و مضمون سوگند ايشان آنكه إِنْ أَرَدْنا نخواستيم ما بعدول از مجلس حكم شما يا به ترافع بدر خانه عمر رض إِلَّا إِحْساناً مگر نيكوئى كه بما لاحق شود وَ تَوْفِيقاً و تاليف و موافقت كه بين الخصمين پديد آيد أُولئِكَ آن گروه منافقان و سوگندخورندگان به دروغ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ آن كسانند كه خدا مىداند ما فِي قُلُوبِهِمْ آنچه در دلهاى ايشانست از نفاق و دروغ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ پس اعراض كن از قبول اعذار ايشان وَ عِظْهُمْ و پند ده ايشان را برملا يعنى منع كن از نفاق و دروغ وَ قُلْ لَهُمْ فِي أَنْفُسِهِمْ و بگو مر ايشان را در خلوت در باب نفسهاى ناپاك ايشان قَوْلًا بَلِيغاً سخن بليغ كه اثركننده باشد در دلهاى ايشان به مثابه كه از ان غمناك گردند و آن تهديدست بقتل يا بحلول مكاره بر ايشان اگر توبه نهكنند .