كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
189
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ و نه فرستاديم هيچ فرستاده را به بندگان خود إِلَّا لِيُطاعَ مگر براى آنكه فرمان وى برند بِإِذْنِ اللَّهِ بامر خدا وَ لَوْ أَنَّهُمْ و اگر اين منافقان إِذْ ظَلَمُوا آن هنگام كه ستم كردند أَنْفُسَهُمْ بر نفسهاى خود بانكار حكم تو يا به تحاكم الى الطاغوت جاؤُكَ بيامدندى به حضرت تو فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ پس طلب آمرزش كردندى از خدا وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ و طلب آمرزش خواستى براى ايشان رسول يعنى شفاعت كردى ايشان را لَوَجَدُوا اللَّهَ هرآئينه يافتندى يعنى دانستندى خدا را تَوَّاباً قبولكننده توبه گناهكاران رَحِيماً مهربان به آمرزش تائبان در معالم آورده كه ميان زبير و حاطب رض ابن ابى بلتعه مخاصمتى واقع شده در راه آبى كه هر دو از آن ممر مزروعات خود را آب دادندى چون محاكم ايشان به محكمه سيّد عالم ص رسيد فرمود كه اى زبير آب ده زمين خود را پس به همسايه گذار حاطب در غضب شده از روى بىادبى سخن گفت كه مضمونش مشتمل بود بر ميل آن حضرت بجانب زبير حق سبحانه آيت فرستاد كه فَلا پس يعنى نيست حقيقت ايمان چنانچه گمان مىبرند وَ رَبِّكَ به حق پروردگار تو ايشان لا يُؤْمِنُونَ ايمان نخواهند آورد ايمان حقيقى حَتَّى يُحَكِّمُوكَ تا وقتى كه ترا حكم سازند فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ در آنچه اختلاف افتد ميان ايشان و تو حكم كنى ثُمَّ لا يَجِدُوا پس باز نيابند فِي أَنْفُسِهِمْ در نفسهاى خود حَرَجاً شكى يا در دلهاى خود تنگى و گرانى مِمَّا قَضَيْتَ از آنچه كه تو حكم كردى هر چند مخالف طبع ايشان باشد وَ يُسَلِّمُوا و گردن نهند و منقاد گردند فرمان ترا تَسْلِيماً فرمانبردارى به ظاهر و باطن بىاعتراض و مخالفت آوردهاند كه چون زبير رض و حاطب رض از محكمه نبوت بيرون آمدند مقداد رض بديشان رسيد پرسيد كه حكم براى كه صادر شد حاطب جواب داد كه براى پسرعمه او و در سخن كردن گردن را تاب مىداد و روى درهم مىكشيد يهودى آنجا حاضر بود گفت قاتل اللّه هؤلاء اين چه گروهاند كه گواهى مىدهند به رسالت اين مرد و حكم او را متهم مىدارند به خدا سوگند كه بنى اسرائيل در زمان موسى گناهى كرده بودند و موسى حكم فرمود كه توبه شما آنست كه يكديگر را بكشيد فى الحال انقياد نموده بقتل يكديگر مشغول شدند تا هفتاد هزار كس كشته شدند و پيغمبر خود را متهم نداشتند ثابت بن قيس چون اين سخن بشنيد گفت به خداى محمد ص كه اگر محمد ص مرا امر فرمايد كه خود را بكش بكشم و عمار ياسر و ابن مسعود نيز همين گفتند و حق سبحانه فرمود كه وَ لَوْ أَنَّا كَتَبْنا عَلَيْهِمْ و اگر چنانچه ما فرض مىگردانيديم بر اينها كه دعوى ايمان مىكنند أَنِ اقْتُلُوا آنكه بكشيد أَنْفُسَكُمْ نفسهاى خود را چنانچه بنى اسرائيل كردند أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِيارِكُمْ ما فَعَلُوهُ يا بيرون رويد از سراها و منزلهاى خويش چنانچه بنى اسرائيل بيرون رفتند نمىكردند آنچه فرض كرده بوديم بر ايشان إِلَّا قَلِيلٌ مِنْهُمْ مگر اندكى از ايشان چون ثابت بن قيس و عمار و ابن مسعود رض وَ لَوْ أَنَّهُمْ و اگر ايشان كه منافقانند فَعَلُوا بكردندى ما يُوعَظُونَ بِهِ آنچه ايشان را پند مىدهند و تكليف مىنمايند به آن لَكانَ خَيْراً لَهُمْ هرآئينه بهتر بودى مر ايشان را در عاجل و آجل وَ أَشَدَّ تَثْبِيتاً و نزديكتر بودى از جهت تصديق و تحقيق ايمان ايشان .