كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

184

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

انْظُرْ بنگر درين جهودان كه از روى عناد كَيْفَ يَفْتَرُونَ چگونه افترا مىكنند و مىبندند عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ بر خدا دروغ را يعنى گناه روز و شب ما را مىآمرزد وَ كَفى بِهِ و بسنده است آن افتراى و دروغ ايشان إِثْماً مُبِيناً گناه ظاهر كه بر هيچ‌كس پوشيده نماند آورده‌اند كه چون حكم الهى به اجلاى بنى نضير صادر شد جمعى از ايشان چون حيّى بن اخطب و سلام بن مشكم و كنانه بن ابى الحقيق در خيبر متوطن شدند و بعد مدتى با بيست تن از اشراف قوم به مكه رفتند و ابو سفيان و اتباع او را بر محاربه با حضرت پيغمبر ص و اصحاب او تحريض كردند و با پنجاه كس از بطون قريش بر بيت الحرام درآمده و در پس استار حرم سينها بر ديوار خانه بازچسپانيده بايمان غلاظ و شداد بر حرب و جدال اهل اسلام سوگند ياد كردند و خاطر ازين ممر فارغ ساخته به معاشرت نشستند درين مجلس بعضى از قريش از رؤساى اهل كتاب پرسيدند كه طريقه ما آنست كه زائران حرم را مهمانى مىكنيم و كعبه را معمور مىداريم و صله رحم بجا مىآريم و به عبادت اصنام بطريق آبائى كرام خود مشغول مىباشيم بهدايت اقرب است يا دين محمد كه درين وقت احداث كرده و بدعت را سنت نام نهاده و دين پدران ما را بد مىداند و ما را كافر و جاهل مىخواند يهود بعد از استماع اين سخنان گفتند كه دين شما حق‌ترست و آئين شما باسق‌تر ابو سفيان گفت ما بر اعتقاد شما وقتى اعتماد خواهيم كرد كه بتان ما را سجده كنيد جهودان جبت و طاغوت را كه بتان قريش بودند سجده كردند حق سبحانه از معانده و مكابره و كفر و زندقه ايشان خبر مىدهد و مىفرمايد أَ لَمْ تَرَ آيا نمىدانى و نمىنگرى إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا بسوى آنان كه داده‌اند ايشان را نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ بهره از توريت كه به‌واسطه عداوت مسلمانان يُؤْمِنُونَ مىگروند بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ بدين دو بت كه قريش را هست و گفته‌اند جبت سحرست و يهود آن را معتقد بودند و طاغوت شيطان و ايشان متابعت وى مىنمودند و نزد محققان جبت نفس اماره است و طاغوت آرزوهاى او وَ يَقُولُونَ و مىگويند اين جهودان لِلَّذِينَ كَفَرُوا در حق كافران و براى ايشان كه از روى اجتهاد ما هؤُلاءِ اين گروه كفار قريش أَهْدى هادىتراند مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا از آنها كه ايمان آورده‌اند يعنى به پيغمبر عليه السلام و اصحاب او سَبِيلًا از جهت راه يعنى راه‌يافته‌تراند أُولئِكَ آن گروه متعنت و متعصب و خود راى الَّذِينَ آن‌كسانند كه به خوارى لَعَنَهُمُ اللَّهُ دور كرده است خداى ايشان را از رحمت خود وَ مَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ و هر كرا خداى براند و دور سازد فَلَنْ تَجِدَ لَهُ پس هرگز نيابى تو مر او را نَصِيراً يارى كه دفع كند عذاب از وى أَمْ لَهُمْ آيا مر ايشان راست يعنى جهودان را نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ بهره از بادشاهى دنيا استفهام است بر سبيل انكار ، زعم يهود آن بود كه ايشان بملك و نبوت از غير خود احق و سزاوارتراند و بدين سبب از متابعت عرب ننگ مىداشتند و مىگفتند آخر منصب نبوت و ملك دارى و حكم‌گزارى بما خواهد رسيد حق تعالى فرمود كه ايشان را از ملك دنيا و آخرت بهره نيست فرد دولت هر كه تو بينى بسر آمد روزى * دولت آل نبى تا به قيامت باشد و اگر بالفرض از ملك و مال بهره‌مند شوند فَإِذاً پس آن هنگام ايشان لا يُؤْتُونَ النَّاسَ ندهند مردمان را يا پيغمبر و اصحاب او را نَقِيراً به آن مقدار گوى كه بر پشت دانه خرماست و اين غايت مبالغه است در بخل ايشان كه در وقت پادشاهى با فقيرى به نقيرى مضايقه دارند بهنگام تنگدستى و درويشى پيداست كه چه چيز به كسى دهند .