كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
185
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ بلكه حسد مىبرند بر مردمان يعنى قبائل عرب عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ بر آنچه خدا بديشان داده است مِنْ فَضْلِهِ از فضل خود كه آن بعث حضرت رسالتپناه ص از ايشانست و نه از بنى اسرائيل بلكه از بنى اسماعيلست يا مردم عرب حسد بر محمد ص مىبردند كه پايه چنين عالى از يتيم ابو طالب باشد ؟ بايستى كه جبرئيل ع بر ما فرود آمدى اما مصرع تا يار كرا خواهد و ميلش به كه باشد گفتهاند كه مراد از ناس حضرت رسالتپناهست ص و عرب جمع را بر واحدى اطلاق مىكنند كه جامع باشد آن مقدار خصال خير را كه جمع نشود الا در بسيارى از مردمان كقوله تعالى ان ابراهيم كان امة و مراد از فضل نبوّت باشد و كتاب و اعزاز دين و بعضى گفتهاند فضل آنست كه حق سبحانه مباح گردانيد او را جمع ميان بيشتر از چهار زن و يهود و برين حال حسد مىبردند و طعنه مىزدند كه اگر او پيغمبر بودى اينهمه زن نخواستى و به كار ايشان نپرداختى حضرت عزت تعالى فرمود كه اگر حسد ايشان بر پيغمبر بهواسطه نبوت و كتابست بس بايد كه بر پيغمبران صاحب كتاب نيز حسد بردندى چه اين صورت مختص بدان حضرت ص نيست و اگر بهواسطه زنست اين مخصوص آن حضرتست ص و كسى ديگر را نرسد كه چنين كند و اين فضل خداوندست بيت حسد چه مىبرى اى سست نظم بر حافظ * قبول خاطر و لطف سخن خدادادست فَقَدْ آتَيْنا پس به درستى كه ما عطا كرديم آلَ إِبْراهِيمَ اولاد ابراهيم را كه موسى ع و داود ع و عيسىاند ع الْكِتابَ يعنى توريت و انجيل و زبور وَ الْحِكْمَةَ و علم حلال و حرام وَ آتَيْناهُمْ و داديم ايشان را باجود نبوت مُلْكاً عَظِيماً پادشاهى بزرگ چنانچه يوسف و داود و سليمان ع داشتند و گويند ملك عظيم كثرت ازواجست چنانچه به صحت رسيده كه داود ع صد زن داشته و سليمان ع هزار و درين سخن تعريض يهودست كه اگر حسد شما بر محمد ص بهواسطه كثرت ازواجست پس داود و سليمان ع بحسد سزاوارتراند و در تيسير آورده كه مراد از آل ابراهيم محمدست و از كتاب قرآن و از حكمت شرائع و از ملك عظيم دوام شريعت تا قيامت يا تأييد به ملائكه فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ پس از يهود كسى بود كه ايمان آورد بحديث آل ابراهيم ع يا محمد وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ و از ايشان كسى هست كه اعراض كند از خبر انبياء در باب نساء و تصديق نكرد آن را يا روى از متابعت پيغمبران بگردانيد وَ كَفى بِجَهَنَّمَ و بسنده است دوزخ سَعِيراً آتشى افروخته براى عذاب كافران إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا به درستى آنكسانى كه حق را بپوشيدند و نگرويدند بِآياتِنا بدلائل وحدت يا آيات قرآن يا معجزات پيغمبر ص سَوْفَ نُصْلِيهِمْ ناراً زود باشد كه درآريم ايشان را در آتشى و چه آتشى كُلَّما نَضِجَتْ هرگاه پخته شود يا بسوزد جُلُودُهُمْ پوستهاى ايشان به آتش بَدَّلْناهُمْ بدل كنيم براى ايشان جُلُوداً غَيْرَها پوستهاى غير آنكه پخته و سوخته شده و اين تبديل در هر ساعتى صد بار باشد و از حسن بصرى رح منقولست كه در شباروزى هفتاد هزار بار تبديل جلود يابد و تبديل جلود بر سبيل تحقيق آنست كه احتراق از آن ببرند و به حال اوّل بازآرند پس اين تبديل صفت نه تبديل عين و تجديد اين حالت به جهت تعذيب و احساس عذابست يعنى هر زمان پوست ايشان را تازه مىسازند لِيَذُوقُوا الْعَذابَ تا بچشند عذاب را و آن چشيدن دايم باشد إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزِيزاً به درستى كه خدا هست غالب كه كسى او را از تعذيب كفار منع نتواند كرد حَكِيماً دانا به عقوبت دوزخيان بر وفق حكمت .