كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

183

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ اى آن كسانى كه شما را كتاب داده‌اند يعنى توريت آمِنُوا تصديق كنيد و بگرويد بِما نَزَّلْنا به آنچه كه فروفرستاديم بر بندهء خود و آن قرآن است مُصَدِّقاً در حالتى كه باوردارنده است و تصديق‌كننده لِما مَعَكُمْ مر آن چيزى را كه با شماست يا آنكه مطابق كتاب توريت است در اصول دين پس به دو بگرويد مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ پيش از آنكه محو كنيم وُجُوهاً رويها را يعنى صور آن را نيست سازيم تا اثر ابرو و چشم و بينى و لب و دهن برو نماند فَنَرُدَّها پس بازگردانيم آن رويها را عَلى أَدْبارِها بر هيئات قفاهاى آن يعنى شكل رو را بر صورت پس سر مبدل سازيم يا اشياى مصوره را بر وجه چون انف و حاجب و عين محو كنيم و بر قفا مثبت سازيم تا روى ايشان بر قفا باشد و در تيسير آورده كه ايدى و ارجل و بطون و ظهور ايشان در مواضع خويش ثابت باشند و رويهاى ايشان بر پس سر بود و اين هيئتىست در غايت زشتى و رسوائى أَوْ نَلْعَنَهُمْ يا برانيم ايشان را كه اصحاب وجوه‌اند از رحمت خود يا مسخ سازيم كَما لَعَنَّا همچنانچه برانديم يا مسخ گردانيديم أَصْحابَ السَّبْتِ ياران روز شنبه را يعنى آنان كه از فرمان خدا سرپيچيدند و روز شنبه بصيد ماهى اشتغال كردند وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ و هست فرمان خدا يا وعيد او مَفْعُولًا بودنى و هرآئينه بخواهد بود إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ به درستى كه خدا نمىآمرزد أَنْ يُشْرَكَ بِهِ آن را كه شرك آوردند به دو و شريك گيرند در عبادت او وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ و بيامرزد آن گناهى را كه غير از شرك بود لِمَنْ يَشاءُ مر آن‌كس را كه خواهد از روى تفضل و احسان نه بوسيلهء عبادت و عرفان شيخ امام زاهد رح فرمود كه مىآمرزد قبل العذاب هر كه خواهد و بعد العذاب جميع عصاة را خواهد آمرزيد وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ و هر كه شرك آرد به خدا و انباز گيرد به او فَقَدِ افْتَرى پس به درستى كه افترا كرده باشد و بربافته إِثْماً عَظِيماً دروغ بزرگ را كه بدان مستحق عذاب بزرگ گردد و چون بمضمون اين آيت كه شرك مغفور نيست يهود را كه عبدهء عجل و پرستندهء عزير ع بودند وعيدى و تهديدى عظيم حاصل شد از روى انكار درآمده گفتند ما مشرك نيستيم بلكه خود را از خواص بارگاه عزّت و مقربان حضرت مىدانيم پدران ما مالكان ممالك نبوت و سالكان مسالك فتوت بوده‌اند و ما بر منوال ايشان معزز و مكرميم حق سبحانه ستايشهاى ايشان را نه پسنديد و فرمود أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ آيا نمىدانى يا نمىنگرى به ديدهء بصيرت بسوى آنان كه از روى مفاخرت يُزَكُّونَ أَنْفُسَهُمْ مىستايند و ثنا مىگويند نفسهاى خود را به اين كه نحن ابناء اللّه و احباؤه يا به پاكيزگى و بىگناهى نسبت مىدهند چنانچه منقولست كه بحر بن عمر و نعمان بن عوفى و مرجب بن زيد اطفال خود را به حضرت رسالت‌پناه ص آوردند و گفتند اين كودكان را هيچ گناهى هست حضرت فرمود كه نى اين‌ها بىگناهان‌اند ايشان سوگند ياد كردند به خداى موسى ع كه ما نيز در بىگناهى مثل ايشانيم زيرا كه گناهان شب ما را بروز درمىگذرانند و خطاهاى روز ما را به شب محو مىكنند حق تعالى فرمود كه تزكيه شما مر شما را اعتبارى ندارد بَلِ اللَّهُ بلكه خدا يُزَكِّي مَنْ يَشاءُ به پاكى ياد كند يا بستايد هر كرا خواهد و مستحق آن داند وَ لا يُظْلَمُونَ و آن گروه كه خود را به ناحق تزكيه مىكنند ستم رسيده نخواهند شد در عقاب و ثواب فَتِيلًا به مقدار آن رشته ضعيف كه در ميان دانهء خرما باشد يا به مقدار فتيله از وسخ كه در ميان دو انگشت پديد آيد مراد آنست كه عقوبت تزكيه خود خواهند كشيد و نقصان به پاداش و مكافات ايشان نخواهد رسيد .