كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
182
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
مِنَ الَّذِينَ هادُوا بعضى از ان كسانى كه بدين يهود متدين شدهاند يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مىگردانند كلمها را و تغير مىدهند عَنْ مَواضِعِهِ از اماكن آن مراد تحريف نعت پيغمبرست يا تاويل كلمات توريت بر وفق راى و طبع خود يا تغير كلام پيغمبر ع يا كتمان آيت رجم آوردهاند كه زمره از يهود به ملازمت حضرت رسالتپناه ص مىآمدند و جواب آن حضرت ص را از امرى كه سؤال كرده بودند بقبول تلقى مىنمودند و از مجلس ايشان منصرف شده همان كلمات متبركه ايشان را محرف مىساختند لا جرم پرده از روى كار ايشان برداشته فرمود كه دشمنان تو يهودى سخنان ترا كه حبيب منى از مواضع آن تحريف مىكنند وَ يَقُولُونَ و مىگويند سَمِعْنا شنيديم قول ترا وَ عَصَيْنا و نافرمانى كرديم امر ترا و لفظ و عصينا آشكارا مىگفتند از روى عناد و در تيسير گويد اظهار اطعنا و اضمار عصينا مىكردند و حقيقت آنست كه زبان مقال ايشان سمعنا مىگفته و لسان حال ايشان بعصينا ناطق بوده و ديگر مىگفتند وَ اسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ بشنو در حالتى كه غير شنونده شده باشى اين كلمه ذووجهينست روئى در مدح دارد و روئى در ذم وجه مدح آنست كه اسماع دشنام دادن باشد پس معنى كلمه اينست كه دشنام داده و شنونده مكروهى نباشى و برين تقدير دعاء له باشد و وجه ذم چنانست كه اسماع شنوانيدن بود مىگويند بشنو غير شنوانيده شده يعنى اصم و اين دعاء عليه باشد يهود وجه مدح را پرده نفاق مىساختهاند و مطمح نظر ايشان وجه مذمت بوده و ديگر مىگفتند وَ راعِنا و اين كلمه نيز محتمل الوجهين است وجه مدحش آنكه از مراعات باشد يعنى نگهدار ما را و در ما نگر و وجه ذمش آنكه از رعونت و حمق بود و مراد يهود نسبت رعونت بوده بر آن حضرت و گفتهاند يهود اشباع مىكردند كسره عين را و راعينا مىگفتند يعنى اى شبان ما تعريض مىكردند آن حضرت را برعى غنم و بر هر تقديرى اين كلمه مىگفتند لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ و در حالت گردانيدن و پيچانيدن سخن به زبانهاى خود يعنى فعلى كه از مراعاتست بلغت عرب آن را به رعونت رد مىكنند به زبان خود يا لسان عرب را از فصاحت او مىپيچانند و بطريق لحن راعينا مىگويند و به آن ذم آن حضرت مىخواهند وَ طَعْناً فِي الدِّينِ و قدح و طعن در دين اسلام يعنى دينى كه پيغمبر او به شبانى منسوب بود آيا چه دين خواهد بود و حال آنكه ايشان به شبانى موسى ع معترف بودند وَ لَوْ أَنَّهُمْ قالُوا و اگر ايشان گفتندى سَمِعْنا شنيديم سخن ترا وَ أَطَعْنا و فرمان برديم امر ترا وَ اسْمَعْ و بشنو سخن ما را وَ انْظُرْنا و در ما نگاه كن لَكانَ خَيْراً لَهُمْ هرآئينه اين گفتار بودى بهتر مر ايشان را از استهزاى سيد انام و طعن در دين اسلام وَ أَقْوَمَ و راستتر بودى سخن ايشان وَ لكِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ و ليكن برانده است خداى ايشان را و از رحمت خود دور كرده بِكُفْرِهِمْ بسبب كفر ايشان و مجازات بران فَلا يُؤْمِنُونَ پس نمىگردند ايشان إِلَّا قَلِيلًا مگر گرويدنى اندك يعنى ضعيفى كه معتد به و معتبر نباشد و آن ايمان است به بعضى از كتب و رسل دون بعضى يا ايمان نمىآرند مگر اندكى از ايشان چون ابن سلام و اصحاب او رض در اكثر تفاسير وارد است كه حضرت رسالتپناه ص احبار يهود را چون ابن صوريا و كعب بن اشرف طلبيد و گفت يا معشر اليهود از خدا بترسيد و قدم در دائره اسلام نهيد چه من سوگند مىخورم به خدا كه شما مىدانيد كه من اين كلام و احكام كه از خالق انام بشما آوردهام حقست و شما را در توريت از حال من خبر دادهاند و بر ايمان به من ميثاق فراگرفته ايشان از روى عناد گفتند ما نه ترا مىدانيم و نه از نعت تو و صفت قرآن خبر داريم آيت آمد كه .