كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
178
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ إِنْ خِفْتُمْ و اگر دانيد شما اى حكّام شرع يا اولياى زوجين شِقاقَ بَيْنِهِما ناسازگارى و خلاف ميان مرد و زن فَابْعَثُوا پس برانگيزانيد از براى تحقيق نشوز حَكَماً داورى كه حكم كند مِنْ أَهْلِهِ از كسان شوهر تا ما فى الضمير مرد را از رغبت بزن و نفرت ازو معلوم كند وَ حَكَماً و ميانجى ديگر كه صلاحيت حكومت داشته باشد مِنْ أَهْلِها از قبيله و اقرباى زن تا او نيز مكنون خاطر زن را از طلب صحبت و ميل فرقت بداند إِنْ يُرِيدا إِصْلاحاً اگر خواهند حكمين باصلاح آوردن كار زوجين يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُما سازگارى افگند خداى تعالى ميان زن و شوهر إِنَّ اللَّهَ كانَ به درستى كه هست خداى عَلِيماً خَبِيراً دانا بمصالح زوجين و آگاه از مقاصد حكمين وَ اعْبُدُوا اللَّهَ و بپرستيد خدا را وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً و انباز نگيريد بوى چيزى را از اصنام و غيره وَ بِالْوالِدَيْنِ و نيكوئى كنيد مادر و پدر را إِحْساناً نيكوئىكردنى بقول و فعل وَ بِذِي الْقُرْبى و با خويشان به صله رحم وَ الْيَتامى و با يتيمان به دلنوازى و كارسازى وَ الْمَساكِينِ و با درويشان بصدقات و زكات وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى و با همسايه خويشاوندان به شفقت و مرحمت وَ الْجارِ الْجُنُبِ و با همسايه بيگانه يعنى آنكه خويشى ندارد و با همسايه كافر ، و حد جوار تا چهل سراى مقرر كردهاند مطلقا حق همسايه ارادهء خير باشد بر ايشان و دفع ضرر ايشان و در صحيح مسلم به روايت انس وارد شده كه لا يدخل الجنة عبد لا يؤمن جاره بوائقه امام قشيرى قدس سره فرموده هرگاه كه جار دار تو مستحق آنست كه با او احسان كنى پس تو حق همسايهء نفس را كه دلست بطريق اولى فرونه گذارى خواطر متفرقه و خيالات رديه را از وى بازدارى و با همسايه دل كه روحست نيكوئى نمائى و او را از مساكنت با مكونات و مجاورت با موجودات منع فرمائى و همسايه روح را كه سر است از غيبت مواطن شهودات و حجب مكاشفات مانع شوى و از همه سزاوارتر آنكه از سر و هو معكم غافل نگردى و يقين دانى كه رباعى همسايه و همنشين و همره همه اوست * با دلق گدا و اطلس شه همه اوست . در انجمن فرق و نهانخانه جمع * باللّه همه اوست ثم باللّه همه اوست . وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ و ديگر نيكوئى كنيد با همنشين و همصحبت صاحب كشاف فرموده كه مراد مصاحبست و و اين مىتواند بود كه رفيق سفر باشد يا شريك در تعلم علم و آموختن حرفت يا همنشين در مسجد و غير آن و نيكوئى با او رعايت حق صحبتست و بناى آن بر مهربانى باشد وَ ابْنِ السَّبِيلِ و با رهگذريان و مهمانان مسافر وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ و با بندگان و پرستاران كه در دست تصرف شمااند إِنَّ اللَّهَ به درستى كه خدا لا يُحِبُّ دوست نمىدارد مَنْ كانَ مُخْتالًا هرك را كه باشد خرامنده به تكبّر كه ننگ دارد از والدين و اقارب و همسايگان و مهمانان و بندگان و با ايشان نيكوئى نه كند فَخُوراً نازنده خود ستاينده كه حقوق الهى مؤدى نسازد و نه باحسان با خلق پردازد و فخر و تكبّركننده .