كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
153
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
الَّذِينَ اسْتَجابُوا آنان كه از روى صدق اجابت كردند لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مر فرمان خدا و رسول را وقتى كه بخروج از مدينه امر كرد و آنچنان بود كه چون ابو سفيان از احد بازگشت سيّد عالم ص آخر همان روز كه شنبه بود هفتم ماه شوال به مدينه آمد و صباح يكشنبه بفرمود تا لشكريان احد بر عقب دشمنان بروند و هر كه در معركه احد حاضر نبوده بدين غزوه بيرون نيايد صحابه رض اطاعت نموده با وجود ضعف و جراحت به راه مكه متوجه شدند و در حمراء اسد معسكر همايون مقرر شده شب دوشنبه آتش بسيار برافروختند تا صيت ابّهت لشكر اسلام به احيا و قبائل عرب رسيده دانند كه ايشان را عجزى و انكسارى نيست حق سبحانه بدين آيت مىستايد آنها را كه اجابت خدا و رسول كردند مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ از پس آنكه رسيده بود ايشان را جراحتهاى لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ آنكسانى را كه نيكوئى كردند از ايشان به وفاى عهد وَ اتَّقَوْا و بترسيدند از غضب خدا در مخالفت امر پيغمبر أَجْرٌ عَظِيمٌ مزدى بزرگست يعنى بهشت آوردهاند كه ابو سفيان را بعد از رجوع ندامتى رو نمود بعزم استيصال لشكر اسلام عزم معاودت تصميم داد ناگاه خبر رسيدن آن حضرت بحمراء الأسد با او گفتند هراسى در دل ايشان افتاد از روياروئى هزيمت به مكه آوردند و در راه قافله تجار يا طائفه از اعراب باديه كه متوجه مدينه بودند مبالغه بسيار نمودند كه محمديان را هرجا كه به بينيد از ما بترسانيد و چنان باز نمائيد كه ايشان با لشكر آراسته بازگشتهاند جدال و قتال بلكه استيصال شما را ميان بربسته آن جماعت در حمراء الأسد با اهل اسلام ملاقات نموده بفرموده ابو سفيان طرح تخويف افگندند و عنايتى ازلى مسلمانان را دريافته به هيچ حال اثر تزلزل به ميان خلو سرّ ايشان راه نيافت بلكه در مواد تصديق افزود جواب ايشان بكلمات حسبنا اللّه و نعم الوكيل بازدادند و حق سبحانه در صفت ايشان مىفرمايد الَّذِينَ اجابتكنندگان آنانند كه از جهت تخويف قالَ لَهُمُ النَّاسُ گفتند مر ايشان را مردمان يعنى تجار يا اعراب إِنَّ النَّاسَ به درستى كه ابو سفيان و اصحاب او قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ هرآئينه جمع شدهاند و متفق الكلمه گشته براى قتال شما فَاخْشَوْهُمْ پس بترسيد از آمدن ايشان كه شما را به آن جماعت طاقت حرب نيست فَزادَهُمْ پس زيادت گردانيد اين سخن مؤمنان را إِيماناً تصديقى و يقينى در كار خود تا نمىترسيدند وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ و گفتند بسندهست ما را خداى يارىدهنده و كفايتكننده وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ و نيكوكارگذاريست حضرت پروردگار و نزد بعضى اين آيت كه گذشت و آنچه بعد ازوست در غزوه بدر صغرى فرود آمده آوردهاند كه روز احد ابو سفيان در پايان شعب مقرر كرد كه ميعاد حرب ما سال ديگر موضع بدرست و پيغمبر ص فرمود كه در جواب او بگوئيد كه چنين باشد ديگر سال كه نزديك بموعد رسيد ابو سفيان پشيمان شده نعيم بن مسعود را مقرر كرد كه به مدينه رود و لشكر اسلام را بترساند از قريش و چنان سازد كه عنان عزيمت از سفر بدر بازگشتند نعيم به يثرب آمد و هر چند مقدمات تخويفآميز از كثرت لشكر كفار و بسيارى اسلحه و اتفاق ايشان ترتيب داد جز جواب حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ نشنود و حضرت ص با محاربان احد و جمع ديگر كه مجموع هزار و پانصد مرد بودند ببدر رفت و هشت روز آنجا توقف فرمودند و بازارها قائم گشت و در معاملات سود فراوان بدست آمد و كفار از بيم اهل اسلام بدان موضع نيامدند و حق تعالى اين آيتها فرستاد و برين تقدير آن ناس كه در آيت سابقه عبارت از قافله بود اينجا نعيم بن مسعود باشد و بر هر دو تقدير ناس ثانى ابو سفيان و اتباع اويند و تتمه حال مؤمنان اينست كه فَانْقَلَبُوا پس بازگشتند بقول اوّل از حمراء الأسد و بقول ثانى از موضع بدر بِنِعْمَةٍ با عافيت تمام يا ثوابى لا كلام مِنَ اللَّهِ از خدا وَ فَضْلٍ و زيادتى حرمت يا افزونى مال تجارت لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ نرسيد ايشان را مكروهى از قتل و جرح و هزيمت بلكه به سلامت رفتند و بكرامت باز آمدند وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللَّهِ و پيروى كردند خوشنودى خدا را به فرمانبردارى رسول وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ و خدا خداوند فضل بزرگست بدفع مشركان از مؤمنان .