كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

137

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

ها أَنْتُمْ ها تنبيه است بر خطاكاران كه به اغيار دم دوستى مىزنند انتم تعييرست أُولاءِ تحقير و معنى آنكه آگاه باشيد شمائيد آن خطاكاران كه با جفاكاران طرح دوستى افگنديد پس بيان خطا مىكند برين وجه كه تُحِبُّونَهُمْ شما دوست مىداريد ايشان را و مىخواهيد كه به بهترين چيزى برسند كه اسلامست وَ لا يُحِبُّونَكُمْ و ايشان دوست نمىدارند شما را و مىخوانند به بدترين چيزى كه كفر است وَ تُؤْمِنُونَ و شما ايمان داريد بِالْكِتابِ كُلِّهِ به همه كتابهاى الهى و ايشان بعضى را منكراند وَ إِذا لَقُوكُمْ و هرگاه كه بشما رسيدند قالُوا آمَنَّا گفتند ما نيز ايمان آورده‌ايم مثل شما وَ إِذا خَلَوْا و چون با يكديگر خلوت كنند عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ مىخايند و مىگزند بر دشمنى شما سر انگشتان را مِنَ الْغَيْظِ از غايت خشم و كينه قُلْ بگو اى محمد ص ايشان را مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ بميريد بخشم و كينه خود امر توبيخ‌ست و حاصل معنى آنكه بخشم و دردى كه از مؤمنان در دل داريد روزگار مىگذرانيد اين غصّه شما راست تا بوقت مرگ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ به درستى كه خدا داناست بِذاتِ الصُّدُورِ بدان غلها كه در دلهاست و مطلع بر آن كينها كه در سينهاى شماست بعضى برانند كه اين كلام دعا عليهمست حق سبحانه پيغمبر خود را فرمود كه بهلاك ايشان دعا كند پس معنى آنست كه خدا بميراند شما را در همان خشم و كينه و حسد و رشك كه داريد بيت بمير اى از حسد پيوسته غمگين * كه جز مرگت نخواهد داد تسكين إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ اگر برسد بر شما نصرتى و غنيمتى چنانچه در حرب بدر بود تَسُؤْهُمْ دلتنگ گرداند ايشان را و بدحال شوند وَ إِنْ تُصِبْكُمْ و اگر بشما رسد سَيِّئَةٌ غمى و المى چنانچه در حرب احد واقع شد يَفْرَحُوا بِها خوش‌دل و فرحناك شوند بدان و اين علامت كمال عداوتست كه بغم كسى شادمان و به شادى كسى غمناك گردند وَ إِنْ تَصْبِرُوا و اگر شما اى مؤمنان صبر كنيد بر جفاى يهود يا كيد منافقان يا آزار كفار وَ تَتَّقُوا و بپرهيزيد از مخالطت اعداء لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً شما را زيان نكند مكر و حيله ايشان هيچ چيز را إِنَّ اللَّهَ به درستى كه خدا بِما يَعْمَلُونَ به‌آنچه شما مىكنيد از صبر و تقوى مُحِيطٌ رسنده است و احاطه‌كننده وَ إِذْ غَدَوْتَ و ياد كن اى محمد ص چون بامداد بيرون شدى مِنْ أَهْلِكَ از منزل عائشه رض كه كه اهل تو است بقول بعضى آن روز احزاب يا بدر بوده و اصح و اشهر روز احدست و آن هفتم شوال سنه ثلاثة من الهجرة بود آورده‌اند كه ابو سفيان لشكرى از احياى عرب فراهم آورده متوجه مدينه گشت با سه هزار سوار و پياده كه هفت‌صد زره‌پوش و دويست اسپ با ايشان بود بحوالى احد فرود آمد و حضرت رسالت‌پناه عليه السلام مىخواست كه در مدينه توقف كند و در شهر با ايشان مقاتله نمايد جمعى دليران اصحاب كه در حرب بدر حاضر نبودند در باب خروج مبالغه كردند و حضرت ص با هزار كس از مهاجر و انصار بقتال ايشان توجه فرمود در اثناى طريق عبد اللّه بن ابىّ سيصد كس منافق لعنهم اللّه پشت به لشكر اسلام آورده مراجعت نمودند و سيد عالم با هفتصد كس برابر دشمن صف بركشيد كوه احد را در قفا و عينين را بر يسار گذاشت و روى بجانب مدينه آورده عبد اللّه بن جبير را با پنجاه مرد تيرانداز در رخنه كه به طرف كوه احد بود مقرر فرمود و بتوقف در آن مركز و محافظت آن مبالغه بسيار نمود و بنفس نفيس خود به تسويه صف عسكر همايون اقدام كرد و اين بامدادست كه حق سبحانه فرمود كه از منزل خود بيرون آمدى تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مىساختى و مهيّا مىكردى به جهت مؤمنان مَقاعِدَ لِلْقِتالِ جاهاى ايستادن براى كارزار و آن‌چنان بود كه ميمنه لشكر به زبير رض عوام نامزد كرد و ميسره را بمقداد رض اسود داد و قلب را به حمزه رض سپرد و مرتضى را به ملازمت خود تعيين نمود وَ اللَّهُ سَمِيعٌ و خدا شنواست قولهاى شما را كه در باب خروج از مدينه و وقوف در ان مىگفتيد عَلِيمٌ داناست به نيتهاى شما و بعلم قديم دانسته بود .