كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
120
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
إِنَّ مَثَلَ عِيسى بتحقيق صفت عيسى و شان غريب او عِنْدَ اللَّهِ نزديك خدا يعنى در علم و قدرت او كه انسانى بىپدر بيافريند كَمَثَلِ آدَمَ همچون صفت آدمست و شما تصديق مىكنيد كه او بىپدر و مادر مخلوق شد و حال آنكه او را ابن اللّه نمىگوئيد پس شخصى كه از مادر بىپدر در وجود آيد چگونه او را پسر خدا مىخوانيد و گفتهاند مماثلت مشاركت است به بعضى اوصاف پس عيسى مثل آدم است در احد الطرفين كه عدم اب است يا در آنكه موجودى است خارج از عادات مستمره و امام قشيرى قدس سره مىفرمايد كه تخصيص كرد و هر دو را بتطهير روح ايشان از مرور بر ممر اصلاب و به حقيقت وجه مماثلت ظهور هر دو پيغمبرست بمحض قدرت بر وجه خرق عادت پس بيان ايجاد آدم مىكند خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ بيافريد خدا قالب او را از خاك ثُمَّ قالَ لَهُ پس گفت مر آن قالب مصور مستوى را كه به حكم من كن بباش زنده بروح فَيَكُونُ پس ببود و تنبيهه مىفرمايد كه خاك را گفتم آدم باش و باد را گفتم عيسى باش الْحَقُّ اين خبر كه از عيسى گفته شد درست و راست است و پيغاميست رسيده مِنْ رَبِّكَ از پروردگار تو به تو فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ پس مباش از شكآرندگان مرا و تاكيدست بر زيادتى يقين و ثبات بر آن و اصح آنست كه ظاهر خطاب متوجه حضرت پيغمبرست اما مقصود بخطاب امت آن حضرتاند يعنى اى مؤمنان شما مباشيد از آن جماعت كه شك دارند در آنكه مثل عيسى چون مثل آدمست و در گمان ميفتيد چون نصارى كه در ظلمت ظن و تخمين ماندهاند و لمعه نور اين تمثيل را مشاهده نه كردند مثنوى ز اسرار يقين حرفى نخواندند * به زندان گمان محبوس ماندند بدينسان گشته ظاهر آفتابى * پس ديده ايشان حجابى چه بيند چشم نابينا ز خورشيد * چه داند ديو سرّ جام جمشيد فَمَنْ حَاجَّكَ پس هر كه خصومت كند با تو و مجادله نمايد فِيهِ در باب عيسى مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ پس از آن كه آمد به تو مِنَ الْعِلْمِ از دانستن عيسى كه رسول و بنده است فَقُلْ تَعالَوْا پس بگو ايشان را كه بيائيد تا از براى مباهلت نَدْعُ بخوانيم أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ پسران ما و پسران شما را وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ و زنان ما و زنان شما را وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ و نزديكان ما و نزديكان شما را ثُمَّ نَبْتَهِلْ پس جهد كنيم در تضرع و دعايا طلب لعنت كنيم بر يكديگر فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ پس به كنيم لعنت خداى را عَلَى الْكاذِبِينَ بر دروغگويان يعنى نفرين كنيم بر اهل كذب چون اين آيت نازل شد حضرت رسالتپناه وفد نجران را طلبيده گفت هر چند ما در حجت مىافزائيم شما در عناد و منازعت مىافزائيد اكنون بيائيد تا به مباهلت مشغول شويم تا صادق از كاذب و محق از مبطل ممتاز گردد و نصارى بدان صورت راضى شده زمان و مكان مقرر ساختند در روز ديگر حضرت رسالتپناه ص حسين ع را برداشته و دست حسن ع گرفته و فاطمه ع زهرا رض از عقب و على مرتضى كرم اللّه وجه همراه ، بعد از آن روان شدند و خواجه عالم با ايشان فرمود كه چون من دعا كنم شما آمين گوئيد از آن جانب ترسايان بعد از تاملات فراوان از مباهله پشيمان شده صلاح كار خود در صلح ديدند و با اين همه در برابر پيغمبر ص صف بركشيدند چون مهتر ايشان حضرت سيّد عالم ص را باهل بيت بديد فرياد بركشيد و گفت كه اى ياران از مباهله اين بزرگواران بپرهيزيد به خدائى كه من رويهاى ايشان مىبينم كه اگر از خدا در خواهند كوهها را از موضع آن زائل گردانند و بيقين مىدانم كه اگر به ايشان مباهله كنيد يك ترسا به روى زمين زنده نماند پس صلح كردند بر آنكه هر سال دو هزار رحله به دو نوبت بدهند و سى زره پسنديده تسليم مسلمانان نمايند پس برين منوال صلحنامه نوشته بمنازل خود بازگشتند و حضرت پيغمبر ص فرمود كه اگر وفد نجران با من مباهله كردندى خداى تعالى ايشان را مسخ گردانيده آتش بر ايشان فروريختى و جمله نجران تا عصافير در سقفهاى منازل ايشان هلاك شدندى إِنَّ هذا به درستى كه اين قصها كه مذكور لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ هرآئينه آنست خبر راست و درست وَ ما مِنْ إِلهٍ و نيست هيچ معبودى سزاى پرستش إِلَّا اللَّهُ مگر اللّه كه استحقاق معبوديت او را ثابت است وَ إِنَّ اللَّهَ و بتحقيق كه خداى تعالى لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اوست غالب و قوى محكمكار .