عبد الله قطب بن محيى

95

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

و اين صورت همه كس را واقع باشد . امّا عارفان دانند كه چيست كه بر ايشان جارى مىشود و صاحب ديدوبازديد باشند ؛ و طفلان يعنى ساير بشر ندانند كه چيست و كيست و كجاست و چرا است ، حظى قليل ايشان را باشد . القصه وليّم و ساير اخوان و سالكان ارض بدانند كه چون آدمى را در تنگناى شدايد نهند و قوشون‌قوشون مكاره و پريشانىها بر او وارد گردد آنها اشكال جبروت است ، اگر پشت ندهد و پاى دارد ، به حظ خويش از آن برسد و با جبروتيان آشنا گردد و او را در كنف خويش بدارند و آب حيات از ظلمات ايشان او را در چنگ افتد و در خلوت خاص ، كه هيچ‌كس راه به آنجا نبرد ، نديم مقيم گردد ؛ و اگر پشت دهد ، عاد به قليل حظّه ! و چون آدمى را در گشاد رغايب نهند و اشخاص لطائف و الطاف او را به پذيره آيند ، بايد كه چنانچه در صورت اوّل از آن گفتيم نگريزد ، در اين صورت در آن نگريزد و خود را نگاه دارد . و چون چنين كند آن اشخاص عالم جمال با وى انس گيرند و نقاب از رخسار برگشايند و وى را به لقاى خود ممتّع دارند و اگر در ايشان گريزد ، خود را از وى پوشيده دارند و به حظ قليل بازگردد . حاصل نهاد اشكال جبروت مقتضى رميدن است از كسى كه از ايشان رمد و انس گرفتن با كسى كه با ايشان انس گيرد . ! و نهاد اشكال جمال انس گرفتن است با كسى كه از ايشان رمد و رميدن از كسى كه با ايشان انس گيرد . حاصل الكلام آنكه چون بلايى روى نمايد ، از آن نبايد گريخت و چون خوشى روى نمايد ، در آن نبايد آويخت كه بلا چون از آن بگريزند با خوشى شود و خوشى چون در آن آويزند با بلا گردد ؛ و السّلام على من اتبع الهدى . * * *