عبد الله قطب بن محيى

70

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

را درون دل خود جاى ساخته و آن را مونس خود گردانيده ، چون حاجتى داشته باشد دعا كند و چون او را دردى رسد شفا از او طلبد و اگر از كسى جفايى بيند گله به سوى او كند و اگر از كسى عطايى يابد مكافات آن ، از او طلبد ؛ كه بنده را هيچ نباشد و دست بر هيچ نباشد و مال و منال او سيّد اوست ، اعتماد او بر آن باشد كه در خزانهء سيّد است ، خوشحال بندهء خدا كه هيچ ندارد و همه چيز از آن او است ، از آنجا كه همه چيز از آن سيد او است ، شب هنگام كه همه كس به خواب روند ، بندهء خدا دو ديدهء بيدار بر گشايد و در عجايب ملكوت آسمان‌ها و ستارگان تفكر كند و در ياد خداوند خود آب از ديدگان برگشايد . به نيم‌شب كه همه مست خواب خوش باشند * من و خيال تو و ناله‌هاى دردآلود بندهء خدا در روز كه عالم به جنبش درآيد و اين و آن از هر سوى درآيند ، اگرچه با اين و آن گفت و شنيد كند ، اما دلش جز به ياد خداوند خود مشغول نباشد ، آن حكايات بر زبان او جارى شود به حكمت خداوند او و دل او جولان كند ، در ملكوت اعلى ، سرّ او جاى در افق مبين گيرد . از آنكه فضاى اين جهان تنگ آيد از او . بندهء خدا خرسند باشد به آنچه خداى عزّ و جلّ كند ، و بر او در هيچ كار اعتراض نداشته باشد ، بندهء خدا پيوسته دلش در گداز باشد و هر ساعت چون آب شود ، باز خداوند او ، او را از سر هستىاى بخشد ، خدا را با بندهء خود كارها باشد ، گاه او را اذن دهد تا به اقدام فكرت در سماوات پويد و گاه وقت را بر او از حلقه تنگ‌تر گرداند ( قلب المؤمن بين اصبعين من اصابع الرّحمن يقلّبها كيف يشاء ) . دانى كه كسى كه چيزى را دوست دارد ، پيوسته آن را گرداند تا همه او را بنگرد ، خداى عزّ و جلّ دل مؤمن را دوست مىدارد كه موضع نظر خداى از جهان غير دل صدّيقان نيست . هرآينه دل ايشان از حال به حال گرداند تا در حال آن را بيند كه چگونه است ! و مؤمن در همه حال نيكو و زيبا باشد . در بسط شاكر باشد و در قبض صابر و به هيچ حال پيكر دل او به صورتى زشت نگردد ، همچنان‌كه پيكر دل