عبد الله قطب بن محيى
530
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
بسميّه ( اما بعد ) . سالكان راه به سرّ حقيقت حيات بردهاند از ميان اهل عالم ، ديگران در غمرات موتاند ، بكوشيد و سست مشويد كه عافيت با اهل ذكر است ، نه با اهل غفلت ، و اگر بعضى از اهل غفلت را عافيتى حاصل است كه بعضى از اهل ذكر را حاصل نيست ، بدگمان مشويد كه آن عافيت بر تن ايشان جارى مىشود ، جان ايشان از آن عافيت خبرى ندارد ، و اهل ذكر را بىعافيتى بر تن است ، جان ايشان در عين عافيت است ، اهل غفلت بيرون ايشان گلشن است و درونشان گلخن ، اگر به ظاهر ايشان نگرى در بهشتشان يا بى ، اما جانشان در آتش باشد . و اهل ذكر اگر به ظاهر در تنغيص و سختى باشند ، چنانكه گويى در دوزخاند اما سرّ جان ايشان در آسايش و نعيم مقيم است « حفّت الجنّة بالمكاره و حفّت النّيران بالشّهوات » كاشف حقيقت حال فريقين است و در يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ « 1 » كه لبس يكبارگى رفع شود ، اين شبهه نماند و هر چيز از حقيقت خود آشكارا گردد ، چشم سالكان به آن روز روشن است ، و للّه الحمد كه چنان روز خواهد بود و چگونه نباشد و تميز حق از باطل چيزى است لازم . و بعد ، شكايت از نفس كرده بودند كه مايل به تن آسايى است ، و از مشقّات و طاعات گريزان ، با وى گوييد : اى نفس ! اگر از بهشت و جوار خدا و نعيم مقيم بىنيازى و از دوزخ و عذاب اليم پروايى ندارى ، تنآسايى گزين و الّا خواب به گور افكن . و از عجب شكايت كرده بود ، سبحان اللّه ( چون ) آدمى نه خود است ، عجب چه معنى دارد ؟ « كفى خاك است باقى قدرت اوست » . القصّه اين آفات و غير آن در طريق بسيار هست ، اگر دست از سلوك ندارند و پا بفشارند ، عاقبت گشادى حاصل شود : سايهء حق بر سر بنده بود * عاقبت جوينده يابنده بود * * *
--> ( 1 ) . سوره طارق ، آيه 9 « آن روز كه رازها [ همه ] فاش شود » .