عبد الله قطب بن محيى
531
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 225 - [ خوشا آن روز كه در جوار ربّ غفور ، از دنياى غدّار غرور ، رهيده باشيم ] ( من عبد اللّه قطب بن محيى ) طال شوقى الى لقاء الوليّين الوحيدين الفريدين الامير شمس الملّة و الدّين ابى سعيد و الامير ركن الملّة و الدّين حسن . خوشا آن روز كه در جوار ربّ غفور ، از دنياى غدّار غرور ، رهيده باشيم و نقدا خوشا آن دم كه در دار العبادة اخوانآباد از مكابدهء صحبت ابناى دنيا و مجاهدهء ديدار ايشان و شنيدن گفتارشان خلاص يافته باشيم ، اى وليّين وحيدين ! به تنهايى بسازيد كه وحشت تنهايى بهتر است از وحشت صحبت ناجنس ، اى وليّين وحيدين ! مؤمن را آسايش نيست جز آن روز كه به خدا رسد ، سختى بر خود بنهيد اگر مؤمنيد ، اما عجب چيزى است كه سختى مؤمن بر تن او است ، جانش در غايت آسانى است و آسايش . اى وليّين وحيدين ! واى بر كسى كه خداى را نشناخت ، اى وليّين وحيدين ! واى بر كسى كه جان در محبت محمد صلّى اللّه عليه و آله نگداخت ، اى وليّين وحيدين ! واى بر كسى كه خانومان در راه او نباخت ، اى وليّين وحيدين ! سپاس آن خداى را كه ما را به محبت او و محبت رسول او راهنمودى كرد . « و اللّه لو لا اللّه ما اهتدينا * و لا تصدّقنا و لا صلّينا » الحمد للّه الّذى بنعمته تتمّ الصّالحات و بمنّته تنزّل البركات اللّهمّ كما انعمت فزد ، و كما بدأت فتمّم ، انّك انت العزيز الحكيم وليّم امير ركن الدين حسن در مكتوبى كه مجددا رسيد شكايت از وسواس كه جهت تعلّق قلب به امر قوام عارض مىشود نموده بود . در دل مؤمن دو وعا هست : يكى مملوّ از ايمان و حكمت ( كه ) جز ذكر خدا آنجا در نرود و از خدا هرگز خالى نباشد ، دوم محل حوادث و تأمّل در جزئيات ، و وساوس تا به آنجا بيشتر نرود و جاهل جز آن وعاى ثانى نداشته باشد و ارجو كه وليّم از قسم اوّل