عبد الله قطب بن محيى
514
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
مىآورند و نعمت خداى را عزّ و جلّ در آن بر خود شناخته ، هيچ لقمهاى بىحضور تامّ و تعظيم جلال خدا فرونبرند ، براى آنكه اين لقمهها است كه به اندام آدمى [ تبديل ] مىشود ، هر لقمه كه به غفلت خورند بدن خبيث از وى متولد گردد ، و هر چند با حضور و تيقّظ خورند ، بدن طيّب از آن متكوّن گردد . و چون سخن به اينجا كشيد به بيان قدرشناسى نعمت آييم : قدرشناسى نعمت آن است كه خود را به حسب ذات جز عدم مطلق حالتى نشمرند ، پس هرچه بر خود يابند ، عطاى خداى عزّ و جلّ شناسند كه به محض جود به ايشان بخشيده و آنچه نيابند ، آن حالت اصلى ذاتى خود دانند ، پس بر اول زبان شكر و ثنا بگشايند و از دوم زبان شكايت و گله دربندند ، چون اين را بدانند و خود را بر اين ملاحظه ثابت دارند و مراقبت دل كنند تا از اين غافل نشوند از شاكرانند . رزقك اللّه حبيبى آداب الحضرة و كتبك فى عباده الشّاكرين و تقبّل اللّه منك القربة الّتى تقرّبت بها الى ربّك و جعلك من عباده الّذين استغنوا به عمّا سواه و فتح عليك ابواب العبادة و بلّغك مقامات الابرار و عوّضك خيرا ممّا بذلت فى جوار كرامته . ( در بعضى ليالى در خواب مىديدم كه مسجدى است كه مدتها است تا در آن كس نگشوده ، اين ضعيف در آن از قفل گشودم و به درون رفتم ، در ديوار منفذى پيدا شد و اين ضعيف در آن در رفتم ، سرابستانى بسيار رفيع مروّح ديدم ، اين ضعيف بسيار ، بسيار پرحال شدم ، چنانچه برخاستم و به طريق صوفيان به چرخ مشغول شدم ، درويشى از اهل حال در زير بام حاضر بود ، او نيز پرحال و به چرخ مشغول شد و در هوا بالا مىآمد تا نزد اين ضعيف رسيد ، به اتفاق به چرخ مشغول شديم و اين ضعيف با خود مىانديشيدم كه امير ركن الدين حسن را به اينجا طلب كنم ، تا ببيند كه خداى عزّ و جلّ در ميان ديوار تنگ براى ما چه خانهاى گشاده ساخته ، جمع اللّه بينى و بينك حبيبى فى دار كرامته . . . ) و ثبّتنا على ما عاهدنا عليه من المحبّة فى اللّه و باللّه و للّه و رزقنا العمل به مقتضاه انّه بالجود على العالمين منّان . * * *