عبد الله قطب بن محيى

49

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

مرتبهء وجود خواهند و در لوازم مذكوره به مشاركت در مجرد معانى اسماء مطلقه . و اللّه اعلم بالصواب . ديگر پرسيده كه ناگاه در اثناى نماز يا آوراد ، چيزى به خاطر مىآيد كه فلان كار بنمايم ، مثل عمارت يا تجارت يا كتابت يا غير آن . و هرچند سعى مىكنم كه اين خاطر نيايد كانّ كه فايده ندارد و البته به خاطر مىآيد و از آن حال خودم بازمىدارد ، طريق دفع اين چگونه است ؟ جواب : از امراض نفسانيه كه آدمى به آن ممتحن است ، يكى اين است كه از سر كليات مىتواند گذشت و از سر جزئيات نمىتواند گذشت ! آن كار معيّن كه به خاطر مىافتد كه مىبايد كرد ، بنا بر منفعتى و فايدهء جزئيهء وهميه كه در آن است ، نفس را رغبت كردن آن پيدا مىشود ، و چون از سر آن فايده گذشتن بر او صعب است ، از پى صاحب خود بازنمىشود كه او را به آنچه در آن است از نماز و اوراد و غيرها باز گذارد و پيوسته از آن كار مىگويد و باز مىگويد و مشوّش او مىشود ! و سبب اينكه از كليات مىتواند گذشت و از جزئيات نه ، آن است كه در امور كليه وهم را مدخلى نيست و با عقل در آن مزاحمتى نمىكند . پس اگر عقل را در آن باب رأيى مقرّر شد ، فى الحال به آن اتيان مىنمايد ، اما امور جزئيه محل تصرف و سلطان وهم است ، هرآينه اگر نه چيزى است موافق مشرب او ، در آن مزاحم عقل مىشود ! و اتيان به امرى كه مزاحم داشته باشد ، اصعب است از اتيان به امرى كه مزاحم نداشته باشد . وهم به مثابهء كودكى است خرد پيش پدر خود ، چون گويد : فلان باغ ببخش ، قبول كند ؛ اما اگر گويد : اين انار كه در دست دارى ببخش ، قبول نكند ! سالكان علاج اين مرض به فطام نفس كنند از شهوات جزئيه ، وظيفهء سالك آن است كه هربار كه نفس چنين تشويش دهد البته آنچه او را تحديث به آن مىكند نكند و به داغ ناكامى او را بسوزاند و دست از آن كار كه در آن است ندارد . نفس كودك صفت را پند دهد كه تو كليّات را فداى راه خدا مىكنى ؟ جزئيات محقّره چيست كه به آن در مىمانى و بود و