عبد الله قطب بن محيى
471
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
به نيمشب كه همه مست خواب خوش باشند * من و خيال تو و نالههاى دردآلود اى ولى من ! هيچ شب چنين به روز كردهاى ؟ هيچ سحر برخاسته ، و حاجات خويش به خداوند خويش بردهاى ؟ اى ولى من ! خداوند تو ، تو را در انتظار است و تو را براى اين كار آفريده ، بر در اين پرده را ، چند از خداوند خود بيگانه بودن ؟ زهى صابر كه تويى ! اى ولى من ! آيد روزى كه خداوند بندگان را همه پيش خويش خواند و حجاب از ميانه بردارد ، اما هر بنده كه امروز مهر او نورزيده و با ذكر او انس نگرفته و شناخت او حاصل نكرده ، آن روز از لطف او برخوردارى نيابد و زبان حالش اين گويد كه : اى نوشلبا تو زهر نابى بر من * و اى راحت ديگران عذابى بر من و او را از اشراق نور اللّه آن رسد كه خفاش را رسد از اشراق آفتاب ، اى ولى من ! تو دانى كه تويى تو دادهء خداى است ، به دادهء او با او مضايقه نشايد كرد ، خودى خود را مر او مبذول بايد داشت ، اى ولى من ! هركس كه چيزى بعينه خيال بسته كه البته بايد كه چنان شود گويى دست خداى سبحانه مىخواهد كه دربند كند كه نكند جز آن ، واى بر آنكس كه اين گستاخى كند واى بر او ، خدا دست او را دربند كند تا به آتش حرمان و نامرادى سوزد وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ . « 1 » اى ولى من ! خدا از بنده آن خواهد كه ما از بندگان خود مىخواهيم ، ما از بندگان خود آن خواهيم كه هر چون كه ايشان را داريم باشند و فضولى نكنند ، خداى عزّ و جلّ ما را از آن بندهء خود خوانده تا چنان عمل كه ما چشم داشت از بندگان خود داريم كه با ما كنند ما با خداى عزّ و جلّ كنيم ، آخر بندگى ايشان مر ما ( را ) زياده از بندگى ما مر خداى ( را ) عزّ و جلّ نيست . اى ولى من ! هرچه تو را پيش آيد اگر ملايم باشد شكر كن و اگر ناملايم باشد صبر
--> ( 1 ) . سوره مائده ، آيه 64 « و يهود گفتند دست خدا بسته است ، دستهاى خودشان بسته باد » .