عبد الله قطب بن محيى

463

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

دوم آنكه گمان او باشد كه صبر بر بودن در آنجا دارد ، سوم آنكه پيشه‌كار و كسوب باشد ، خصوصا پيشه مهمّ « و من اللّه الهام الصّواب » . چنين رسانيدند كه بعضى گفته‌اند كه جهرم وقف حرمين است ، مناسب نيست كه ايشان آنجا ( را ) براى بودن گزيده‌اند ، زمينى پاك‌تر از اين مىبايست . اين ضعيف گفتم : زمينى كه از اين جنس حكايت بر سر آن نگويند پيدا نمىشود ، مگر ترك زمين كنند و در آسمان خانه سازند ، براى آنكه زمين محل تغييرات و انقلابات است ، مسجد به تمادى روزگار منطمس مىشود و بازار مىگردد و مقبره خانه مىشود و اوقاف از وقفيّت مىافتد به تدريج ، و داخل املاك مىشود ، جهان تا بوده ( چنين بوده ) و چنين خواهد ( بود ) حكم خداى ( آن است ) كه بر آنچه دانند بنا نهند و آنچه ندانند در تحت ستر الهى بازگذارند ، و اگر اين وساوس به خود راه مىدهند ، زمين بر اين كس تنگ مىشود ، هر كاسه و كوزه كه مردمان استعمال مىكنند اگر باز ببينى از گل مردمان است ، پس دست از همه بايد داشت كه نجس است . شنيده‌ام كه شيخ على ( كلاه ) قدس سره ابريقى داشت كه شانزده سال آن را نگاه داشته بود ، خادم آن را بشكست ، شيخ جنگ بسيار با او كرد ، او به خشم رفت و ابريقى به چند فلس خريد و آورد كه اينكان ، اين عوض آن ، گفت : اى نادان هر روز ابريقى را محرم خود مىتوان كرد ؟ ( تا اين خاك كدام آدمى است ؟ ) همان تلويح به اين كرده كه از خاك آدمى ساخته است و اللّه اعلم ، با وجود اين حال ، شيخ ترك وضو ساختن از ( ابريق ) نمىكرد ، براى آنكه اين‌ها اسرار حق است در پرده باز مىبايد گذاشت : با صبا در چمن لاله سحر مىگفتم * كه شهيدان كه‌اند اين همه خونين كفنان گفت با من ، تو و ما محرم اين راز نه‌ايم * از مى لعل حكايت كن و شيرين‌دهنان چون ما نديديم كه آن را از گل مرده ساختند نجس نيست « نحن نحكم بالظّاهر و اللّه اعلم و يتولى السّرائر » خداى عزّ و جلّ ما را به اين تجسّسها نفرموده ، بلكه نهى كرده