عبد الله قطب بن محيى
45
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
تدبير و يار و ياور او گردد ، تا مگر به اتفاق چنان كنند كه تسلّط غلام طاغى از وى مندفع گردد و امر منعكس شود . آنكس كه به بندگى مستعمل بود ، خواجه شود و آن كس كه خواجگى مىراند بنده گردد . اگر آن فرزند را توفيق رفيق باشد ، اطاعت آن دوست مشفق نمايد تا امرش به آن كشد كه از ذلّ غلامى به عزّ خواجگى رسد ، و اگر خذلان ازلى و العياذ باللّه او را دريافته باشد ، سخن ناصح نشنود و او را به كذب متهم دارد و تأمّل در قراين احوال خود و آن مالك ملعونش نكند ! كه از آن به يقين بداند كه استحقاق خواجگى او را است نه آن مالك ملعون را و بر سر و بر و پيكر و جوهر آن ملعون ، قراين بندگى واضح و لايح است ، ديدهاش به غشاوهء قهر الهى و طرد ازلى ، از اين ادراك محجوب باشد ! و به ناصح مشفق بدگمان گردد كه مگر مىخواهد كه مرا از چنگ مالك خويش بربايد و غلام خود سازد ! و همچنانكه به غشاوهء قهر محجوب آمد ، از ادراك رتبهء ذات خويش و آنكه گوهر او بالاى گوهر آن طاغى است كه وى را بندهء خود ساخته ! با وضوح قراين و ظهور دلايل و مخايل ، اين معنى همچنين محجوب باشد از ادراك ذات مرشد مشفق و معرفت صدق او و برائت او از هوا و غرض ، با آنكه دلايل و مخايل اين بر سرتاپاى او لايح باشد ! و لهذا آنها كه اهل بصيرت بودند و بر فطرت خويش باقى و نهيب قهر ازلى ايشان را لال و دنگ نساخته بود ، آن بودى كه به همين كه نظر در وجه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كردندى ايمان آوردندى ؛ كما قال العارف : در دل هر امتى كز حق مزه است * روى و آواز پيمبر معجزه است اما كسى را كه خداى اعمى كرده باشد و از اهل غفلت نوشته ! چگونه چيزى بيند و بداند وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ « 1 » آرى : دردمندى كش ز بام افتاد طشت * زو نهان كرديم حق پنهان نگشت
--> ( 1 ) . سوره رعد ، آيه 33 « و هركه را خدا گمراه كند ، او را راهبرى نيست » .