عبد الله قطب بن محيى

44

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

نقش اين عالم از صحيفهء هستى بزدايند ، كانّ كه از وجود او آن نسخه باز سر توان نوشت . همچون كسى كه كتابى را ياد گيرد كه اگر آن كتاب گم شود ، توان كه از لوح ضمير او آن را باز نويسند ، چون كما هو آن را ياد گرفته باشد و در لوح ضمير او محفوظ مانده ؛ همچنين كسى كه امر را كما هو دانسته باشد و به حكمت حقيقى رسيده باشد ، حال او با كتاب عالم چنين باشد . از ابن عباس منقول است كه در تفسير وَ كِتابٍ مَسْطُورٍ فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ « 1 » فرموده : « الرّق المنشور ما بين المشرق و المغرب » ، هركس كه اين كتاب الهى ، چنان‌كه هست خوانده باشد و ياد گرفته ، ضمير او [ از ] لوح المحفوظ مستفاد باشد ، چنانچه لوح سماوى لوح المحفوظ مفيد است ، كما قال القائل « لوح محفوظ است پيشانى يار » . اكنون كجا روا باشد كه شخص كه خود را به چنين مرتبه تواند رسانيد ، رضا دهد تا پنجاه سال ، شصت سال اسير آن قوّهء طاغيه باشد و به قليل و كثير به اظهار مقتضيات خود ايستادگى نتواند نمود و ناچيز و بدبخت بماند ابدالآباد . اى ولىّ من و حبيب من ! مثل اين قوّهء طاغيه به انسان ، مثل غلامى است كه همراه صاحب در سفر باشد و صاحبش بميرد و از وى فرزندى خرد بماند ، آن غلام كافر نعمت اموال و اسباب خواجه را تصرف كند و فرزند او را غلام سازد و به غلامى خود باز خواند و روز و شب وى را در مهمات خويش به كار دارد ! و مثل مرشد ، مثل شخصى است كه از دوستان پدر او بوده باشد و چون از اين حكايت آگاه شود به شتاب به سوى آن فرزند آيد و وى را از حقيقت حال آگاه گرداند ، و وى را بر آن دارد كه تدبيرى كند كه از تحت تصرف آن غلام طاغى بيرون آيد . بلكه آن غلام را در تحت تصرف خود آورد و غلامانه به كار دارد و به همين قناعت نكند ، بلكه مفصّلا تدبير وى را بياموزاند ، و به اين نيز قناعت نكند ، بلكه با وى ايستادگى نمايد به اعمال آن

--> ( 1 ) . سوره طور ، آيه‌هاى 3 و 4 « سوگند به كتابى نگاشته شده ، در طومارى گسترده » .