عبد الله قطب بن محيى

380

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

مثلا خاصيت كارد ، بريدن است و خاصيت سوزن ، دوختن و خاصيت نان ، سير كردن است و خاصيت جامه تن از سرما و گرما نگاه داشتن و خاصيت چشم ديدن و خاصيت گوش شنيدن و خاصيت دست ، گرفتن و خاصيت پاى ، رفتن و خاصيت ، مغز انديشه كردن « الى غير ذلك من خواصّ اجزاء العالم » هر آدمى كه خاصيّت خاصه او ظاهر شود ، بىكارد برد ، بىسوزن دوزد ، بىنان سير شود ، بىجامه اندام او از سرما و گرما مصون باشد ، بىچشم بيند ، بىگوش شنود ، بىدست گيرد ، بىپاى رود ، بىمغز انديشد ، القصه به آن خاصيت ذات خويش از هرچه بيرون از ذات او است از مخلوقات مستغنى شود و مصداق قول مولاناى روم قدّس اللّه سره گردد كه فرموده : شمس تبريز اگر مفرد و بىكس باشد * پادشاهى است و را خيل و حشم نيست بر او و چنين آدمى چون كارهاى او در لباس اسباب رود ، براى زينت باشد نه براى حاجت و آن از وى تحلّل باشد نه تذلل . اكنون اى ولىّ من اى حبيب من ! اين سخن از من باور دار و بدان كه آدمى را چنين خاصيت همراه است و هر آدمى كه خاصيت وى آشكارا نشد او را در بساط خاص خدا راه نيست براى آنكه خداى عزّ و جلّ ، ملك قدّس سلام است و هركس كه ملوّث است به علايق ، ناپاك است و ناپاك با پاك نتواند بود ، پس بكوش اى حبيب من تا خاصيت انسانيت خويش آشكارا كنى كه هركس كه اين خاصيت او اصلا آشكارا نشد جاويد در عذاب خواهد بود و در سجين قرين شياطين خواهد ماند و آنچه در حديث آمده كه هركس كه در وى مثقال ذره‌اى از ايمان باشد رستگار است ، اشاره به ظهور اين خاصيت است و بشارت است به آنكه اگر اندك و اگر بسيار چون اصل اين خاصيت ظهور يابد ، شخص به سعادت حقيقى خواهد رسيد ، اما اندك اين نه آن اندك است . قليل منك يكفينى و لكن * قليلك لا يقال له قليل اگر عمر باشد در ديگر نامه‌ها حقيقت اين سخن را شرح دهم و به افهام رسانم ، اما تو وليّم موقوف آن شرح مشو ، هر سخن كه مىگويم به آن‌قدر كه از آن فهم مىكنى به