عبد الله قطب بن محيى
367
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
صالح و تواصى به حق و صبر ، پس مجرد اين كه شخص در خود ايمان آورد و عمل شايسته كند كافى نيست تا آن زمان كه غمخوارى ديگر برادران مؤمن كند و ايشان را نيز بر همان چه خود بر آن است از ايمان و عمل صالح دارد و گمان نبرد كه اگر ارشاد ايشان نكند و ايشان را به طريق سلامت راهنمودى ننمايد ، او خود سالم ماند ، براى آن كه بنىآدم همه به هم باز بستهاند ، همچون اعضاى جسد واحد و اثر از بعضى به بعضى بالضّروره و اصل است ، چنانچه اگر عضوى دردناك باشد ، مزاج ساير اعضا بدان سبب متغيّر گردد و از اعتدال بيرون رود و تمام اندام را تب گيرد . رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله در اين باب مثلى زده ، قال صلى اللّه عليه و آله « مثل المداهن فى حدود اللّه و الواقع فيها مثل قوم استهمّوا سفينة فصار بعضهم فى اسفلها و صار بعضهم فى اعلاها فتأذّوا به فاخذ فاسا فجعل ينقر فى اسفل السّفينة فاتوه فقالوا مالك ؟ قال تاذّيتم بى و لا بدّ لى من الماء فان اخذوا على يديه انجوه و نجوا انفسهم و ان تركوه اهلكوه و اهلكوا انفسهم » يعنى مثل كسى كه مساهله كند در اقامهء حدود خداى عزّ و جلّ و مرتكب معصيت را از آن منع نكند و مثل مرتكب معصيت ، مثل جماعتى است كه به شركت در كشتىاى نشينند ، بعضى را جاى در طبقهء زيرين كشتى باشد و بعضى را جاى در طبقهء بالايين ( گذارند و ايشان را در اين ، تضرّر و تأذّى نباشد ) ناچار ( آنكس را ) كه در طبقهء زيرين است به خاطر افتد و تبرى بردارد و در زير كشتى خواهد كه سوراخى كند ، براى آنكه آب خود ازآنجا بردارد و بر اهل طبقهء بالايين نبايدش گذشت كه موجب تضرّر ايشان است ؛ اگر اهل طبقهء بالايين او را باز نگذارند كه چنين كند ، خود زنده مانند و او زنده ماند و اگر باز گذارند تا كشتى سوراخ كند ، آب درآيد و كشتى پرآب گردد و اعلى و اسفل ، همه غرق شوند . اكنون در مقام تطبيق مثل اهل طبقهء بالايين اهل علمند و اهل طبقه زيرين اهل جهل و آبى كه احتياج طبقه زيرين به آن ثابت است دانش است كه حيات دل به آن است ، اگر اهل جهل مزاحم اهل علم شوند ، به تعلّم به مقتضى فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ