عبد الله قطب بن محيى

349

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

را فكر همين يك تن تنهاى خود مىبايد كرد فكر ديگران به خودشان بازگذار . مثل شما بنىآدم ، مثل جماعت ( كشتى ) شكستگان است كه غرق دريا شده‌اند ، هركس را دست و پايى مىبايد زد كه خود را به ساحل اندازد و كس خود را به كس مشغول نمىبايد داشت كه به وصله او نمىنشيند و از كار خود باز مىماند و هر دو غرق مىشوند ، مگر ملّاح شير مرد كه به شناورى خود را و چند كس را بيرون تواند برد . آن رجال حق‌اند كه در اين دريا دستگيرى بازماندگان كنند به فرمان خدا « سلام على ذكرهم و رحمة اللّه و بركاته » ؛ و آن از راه مدد دينى باشد ، نه از راه فكر دنيوى كه مردمان را براى اعزّهء خود مىباشد ، و اى آن‌كس كه تو را شصت سال عمر است ، تو را پنج سال مانده ، پنج سال به چه حساب است ، ساعت به ساعت قرع نعل فرشتهء مرگ را گوش دار ، انديشهء كفن و كافور تو را اولى است از انديشهء مال و ملك ، كارت نزديك شده ، دل حاضر دار و كلمه را تكرار مىكن پنج سال نگويى تا خود چيست تا چشم بر هم زده‌اى گذشته ، اگر چه ذكر مرگ تلخ است ، اما چه كنم چون اين تلخ واقع است و به تغافل و تجاهل از سر ما باز نمىشود ، هم آن را ياد كردن مگر ( دل ) بيدار و به كار سازى آن مشغول شود اولى است : اى كه پنجاه رفت و در خوابى * مگر اين پنج روزه دريابى و به اين خطاب‌ها كه در اين نامه كرده‌ام شخصى معيّن را نمىخواهم ، اين خطاب عام است با همهء بنىآدم و اين نامه‌اى است به ساير بشر نوشته شده . هركس از فرزندان آدم حساب خود از اينجا بردارد و صرف وقت خود بر مقدار عمر خود اندازد و همهء اين تقديرات كه در اينجا كرده‌ام اقصى عمر است به حسب الاكثر و او داند كه مرگ فردا نيز در حساب است فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ « 1 » زيرك باشد و بناى كار خود بر احوط نهد ، اگر جزم داند كه فردا بخواهد مرد ، امروز چه كار خواهد كرد ؟ امروز همان كند كه شايد فردا آن فردا باشد كه « الكيس

--> ( 1 ) . سوره اعراف ، 34 « پس چون اجلشان فرارسد نه [ مىتوانند ] ساعتى آن را پس اندازند و نه پيش » .