عبد الله قطب بن محيى
342
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
غريب و رهگذرى را تعلّق دل به حال وطن كه روى به آن دارد باشد و از غير آن فارغ باشد ، مؤمن را انديشه در كار آخرت باشد كه آخر كار است و در اين ميانه كه به مكابدهء امور دنيا مشغول است ، اگر صد لون نامرادى و مكروه گرد بر گرد او برآمده باشد ، او از فرط تعلق قلب كه به حال معاد خود دارد ، از آن متأثر نباشد تأثّرى معتدّ به . مؤمن كشتى تن خود را به دست امواج اين دريا بازداده تا به هر گوشه كه او را خواهد برد و به هر جانب كه خواهد افكند ، دل او در خداى جمع است ، كار او در ارض گو متشتت باش . وليّم ايده اللّه را اگر سفر تبريز پيش آيد للّه الحمد على كلّ حال . مؤمن از روى حقيقت عابر سبيل است ، اگر به حسب صورت نيز عابر سبيل شود ، گو باش ، مؤمن به فرمودهء خدا عزّ و جلّ كه أَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِي وَكِيلًا ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ « 1 » خداى را وكيل و ولى امر خويش ساخته و چون كسى را ولىّ امر خويش ساختند ، اعتماد بر او بايد كرد و رجوع از آن توكيل و توليت نبايد كرد و چون ولىّ عزّ و جلّ امر فرموده و اذن داده كه در كارى كه پيش آيد تقديم فكر و مشورت بنمايد و بعد از آن عزم كرده به سعىاى كه اكتساب عبد است مشغول شود ، اما اعتماد بر ولىّ عزّ و جلّ داشته باشد و چشم در تقدير و تدبير او بازداشته كه از غيب چه آيد و از مشيمهء مشيّت چه زايد كه وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ . « 2 » وليّم ايده اللّه همين سبيل مسلوك دارد و مسلوك داشته « يسدّد اللّه وليّى و يعينه على امره و لا يكله طرفة عين الى نفسه انّه الولىّ الحميد » . ( نعمت صحّت كه خداى عزّ و جلّ به آن وليّم الامير شمس الملة ابى سعيد ، منت
--> ( 1 ) . سوره اسراء ، آيههاى 2 و 3 « زنهار غير از من كارسازى مگيريد [ اى ] فرزندان كسانى كه [ آنان را در كشتى ] با نوح برداشتيم » . ( 2 ) . سوره آل عمران ، آيه 159 « و در كار [ ها ] با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن » .