عبد الله قطب بن محيى
326
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
جبار آتش خويش برافروخت و سراپاى آن برگشتگان را بسوخت ، سوختنى كه هرگز سر نيايد و آن را انتها و انقطاع نباشد ، اكنون بشارت مىدهم نهادهاى پاك را به رحمت و رضوان و نهادهاى ناپاك را به عذاب و نيران و به توبه مىخوانم هر هايم سرگردان ، هان بشتاب ، خود را درياب پيش از آنكه در توبه بسته شود و آفتاب ديده از مغرب ديدگان بازگردد ( كه ) نشانهء برآمدن جان را از تن كه باب توبه خاصّ به هر كس بسته شود ( است ) چنانچه باب توبه عام به طلوع آفتاب از مغرب بسته شود و آن نيز نشانهاى باشد كه از برآمدن جان از تن جهان ظاهر گردد كه تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ « 1 » و مقدّمه و نمودار او باشد فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ . « 2 » حال ديدهء انسان نزديك برآمدن جان و قواى او ، وَ خَسَفَ الْقَمَرُ وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ « 3 » يعنى « فى الطّلوع من المغرب » حال ديدگان جهان نزديك عروج روح و ملائكه ؛ چه به مقتضى « من مات فقد قامت قيامته » هركس را از آن ساعت كه مرد قيامت قايم شد و به قيامت كه روزى است ممتدّ كه در اوايل آن اهوال موت و در اواسط آن احوال بعث و در اواخر آن استقرار در نعيم يا جحيم واقع است رسيد ، فإذا برق البصر حال اول آن روز است و خسف القمر و جمع الشّمس و القمر حال اواسط آن . اكنون اى هايم سرگردان ! اگر تو ( طلوع آفتاب از مغرب دور مىشمرى و دور مىدانى ) طلوع آفتاب از مغرب خود دور نمىدانى ، چه ايمنى كه هفتهء ديگر زنده مانى ، تا فرصت باقى است خود را درياب و به دست تضرع باب توبه بكوب ، به ساعتى ديگر ميفكن كه نتوان دانست كه به ساعتى ديگر رسى يا نرسى ، بر خود رحم كن و بيش از اين بر خود ستم روا مدار ؛ و السلام . * * *
--> ( 1 ) . سوره معارج ، آيه 4 « فرشتگان و روح در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى او بالا مىروند » . ( 2 ) . سوره قيامت ، آيه 7 « آن هنگام كه چشمها از شدت وحشت به گردش درآيد » . ( 3 ) . سوره قيامت ، آيههاى 8 و 9 « و ماه بىنور گردد ، و خورشيد و ماه يك جا جمع شوند » .