عبد الله قطب بن محيى

298

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

رفتم آن را به گشادگى آسمان يافتم ، به هر تاريكى كه نگاه كردم آن را روشن ديدم « اعوذ به نور وجهك الّذى اشرقت له الظّلمات » به يادم آمد محبوب و مكروه را همه محبوب يافتم عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ . « 1 » ياد كردم در انديشه افتادم كه با اين گشادگى ، مردمان چرا در تنگ‌اند و با اين روشنى جهان بر چشم خلايق ، چرا تاريك است ، دانستم كه آن تنگى دل خودشان است كه جهان بر ايشان تنگ مىنمايد ، همچون كسى كه سرش بگردد كه عالم پيش چشمش گردان نمايد ، حال آنكه عالم ساكن است ، سر او است كه مىگردد ! و همچنين دانستم كه آن تاريكى چشم ايشان است كه جهان بر ايشان تاريك مىنمايد ، همچون آن شخص كه كور شد به اهل خانه گفت : چه شد چراغ شما را كه بمرد ، اى خواجه ! اين چراغ تو است كه بمرد ، چراغ روشن است ! القصه ، بر لب آب تشنه مردم غبنى عجب است و با اين نورپاشى رهين ظلمات بودن را بدبختى سبب است وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ . « 2 » اى وليّم ! صفت وحشت دوزخ شنيده‌اى ؟ جايى مىشناسم موحش‌تر از دوزخ و آن درون دل جاهلان است ! اى وليّم ! صفت انس بهشت شنيده‌اى ؟ جايى مىشناسم انيس‌تر از بهشت و آن درون عارفان است . اين دوّم دانم كه آسان باور كنى ، براى آنكه شنيده‌اى كه « ما وسعنى ارضى و لا سمائى و لكن وسعني قلب عبدى المؤمن » دانى كه نظرگاه حق انيس‌تر باشد از نظرگاه خلق ، اما در اول شايد كه تأملى داشته باشى ، تأمّل مكن و بدان كه خداى عزّ و جلّ دوزخ را آن روز كه آفريد از خبث دل جاهلان آفريد و آنچه دوزخ از آن آفريده شود موحش‌تر از دوزخ باشد . اگر كسى پرسد كه تو گفتى وحشت در جهان نمىبينم ، [ مگر ] دل جاهلان نه از

--> ( 1 ) . سوره بقره ، آيه 216 « و بسا چيزى را خوش نمىداريد و آن براى شما خوب است » . ( 2 ) . سوره نور ، آيه 40 « و خدا به هركس نورى نداده باشد او را هيچ نورى نخواهد بود » .