عبد الله قطب بن محيى

283

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

خود مىگويم كه نه تو مرگ به خود نهاده بودى و هيچ اميد تو را در زندگانى نمانده ؟ گير كه آن‌چنان شد ، تو مىانديشيدى اگر مرده مىبودى آخر كار تو آن بود ، ديگرباره تو را در دنيا نه كامى مىبود و نه نامى ، انگار كه چنان شد ، اكنون به هر قدر حظ و كام كه هست خشنود باش كه به راه باز يافته‌اى و چيزى كه به راه بازيابند ، اگر اندك و اگر بسيار ، بسيار است و اين حجتى تمام است بر نفس . اخوان را يكان‌يكان اين حجت تعليم مىكنم : اولا وليّم را به ياد مىدهم خستگى كه در راه مكه مىرفتيم او را عارض شد و چنان مىدانم كه وليّم سخت ترسان بود ، از آن پس وليّم كار جهان را سهل گيرد و هيچ از آن عظيم نشمرد ، هرچه شود گو مىشو ، فارغ البال باشد و به ياد عزّ و جلّ مشغول و اقامهء رسوم عبوديت و عبادت . و هرچه جز اين است گو به آدمى بر جماعتى كه خصومت و معادات با سالكان مىكنند خداى مىداند كه بر باطلند ، اگر ايشان خود ندانند يا بعضى مردمان ندانند ، گو مدانيد . نبايد كه شك مردمان در كار شما ، شما را در كار خود به شك افكند . اين كار كه شما پيش گرفته‌ايد عبادت خداى است عزّ و جلّ و جستن تقرب به او ، شما از خود مىدانيد و هر منصفى بىغرض از شما مىداند ، و كار پيغمبران ، نه كارى است كه كسى را در خوبى آن شك باشد و جماعتى كه چنين باز مىنمايند كه اين نه كار است از حسد و بغضا و حب علوّ در ارض و نفسانيت چنين مىگويند ، يا ايشان را چنين مىنمايد ، و ايشان كمر عداوت سالكان در ميان بستند و به غايت جهد خويش مىكوشند . سالكان نيز بايد كه به غايت جهد خويش كوشند ، اگر صورت غلبه ايشان را باشد ، اهل حق صورة بسيار مغلوب شده‌اند و از دست جاهلان سنگ جفا بر سينه خورده تا اجر ايشان مضاعف گردد و وزر جاهلان ! و اگر غلبهء اهل حق را باشد فهو المراد هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ . . . « 1 » الآية . اللّه سبحانه ثبات دل و رسوخ قدم

--> ( 1 ) . سوره توبه ، آيه 52 « آيا براى ما جز يكى از اين دو نيكى را انتظار مىبريد در حالى كه ما انتظار مىكشيم » .