عبد الله قطب بن محيى
260
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
ندارد ، شريك حق است عزّ و جلّ « لا إله الا اللّه وحده لا شريك له » ؛ و آنچه متردد است و محتمل طرفين ، رويى با هستى دارد و رويى با نيستى ، آفريدهء حق است عزّ و جلّ ، اكنون اگرچه آفريدهء نوع هستى است ، اما صاحب همت با چنان هست آرام نگيرد و جز آن هست كه جز روى هستى ندارد مستقر قلب او نباشد أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ « 1 » . اين دانم اما ندانم كه چون صاحب همت هم آفريدهاى است كه رويى با هستى و رويى با نيستى دارد ، سبب چيست كه او با چنين چيز به سر نمىتواند برد و به آن قناعت نمىتواند كرد و چيزى زياده از آن مىجويد ؟ چنان چيز اگرچه به اضافه به آنچه جز روى هستى ندارد ناچيز و نه در خور است اما به اضافه با او كه هم شىءاند متردد بين الطرفين است ، لايق و در خور مىافتد ، بيش از خود چه را مىجويد ؟ خيال حوصله بحر مىپزد هيهات * چهاست در سر اين قطرهء محالانديش توان گفت كه جستن خود همين اقتضا مىكند كه جسته مثل جوينده نباشد ، براى آنكه اگر مثل او باشد چرا او را مىجويد ، مثل مغنى است از مثل ، پس ذات او مغنى است او را از آن مثل ، خود را كه مىجويد ؟ و نزد اين ، سؤال به رويى ديگر گردد كه پس بايد كه آفريده جز آفريدگار نجويد ، حال آنكه او جز آفريدگار را نيز مىجويد و كس هست كه آفريدگار را خود اصلا نمىجويد ، همچون كافران معطّل . و جواب آن است كه مطلوب بالذّات آفريدگان را نيست جز آفريدگار و آن حكمى است عام همه آفريدگان را ، و جز آفريدگار چيزى را كه مىجويند براى لايحهاى است كه بر او مىبينند كه حكايت امرى از امور آفريدگار مىكند براى آن محاكات بر ايشان ملتبس مىشود و فريب مىخورند و در طلب آن مىايستند ، بعد از آنكه به آن رسيدند و زمانى با او به سر بردند و بشناختند كه نه آن جستهء ايشان است ، دست از
--> ( 1 ) . سوره رعد ، آيه 28 « آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مىيابد » .