عبد الله قطب بن محيى

232

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

از اين سقف نيلگون آويخته ؟ آسمان از خم كه ، اين رنگ نيلى يافته ؟ زمين را اغبر كه ساخته ؟ برگ درختان چه كسى بافته ؟ انگورك استاد حلاوى سازد آيا انگور كه مىسازد ؟ هان بنگريد تا باز وقت افتيد كه امر خداى ظاهر است اگر ناظر كور نيست ، اما تا شما خواهيد كه داد شكم از انگورك و انگور بستانيد ، اين ديده كجا شما را باز شود ؟ و تا شما خواهيد كه به جامه زرد و سبز تن بياراييد سرّ برگ درختان كجا شما را معلوم گردد ؟ يا شما را سروكار با نساج باشد كه از وى قماش خريد و گفتگوى با خياط كه چگونه از آن جامه دوزد يا انديشه در نسج صانع اكبر و درز و دوز قدرت او ، اين هر دو با هم راست نمىآيد . اينت نرسد دو دم به يك جاى زنى * هم پست خورى بتا و هم ناى زنى هان چشم عبرت برگشائيد و آثار رحمت خداى را بنگريد براى شرح صدر ، و تن در عبادت دهيد براى تصحيح حبّ ، و از مردمان كناره گيريد براى فراغت خاطر ، و با يكديگر صحبت داريد براى قوّت دل ، هان كارسازى قدوم بر خداى كنيد كه مهم‌ترين كار اين است ، جهان شما را فريب مىدهد و به كار خود مىدارد كه كار شما است ، زيرك باشيد و كار خود از كار جهان بازشناسيد و بازى مخوريد و كار خود كنيد نه كار جهان ، تأمّل كنيد كه اين املاك و اموال و نخيل و اعناب و امتعه و اسباب كه شما بدان تمتع مىگيريد چه كسان آبادان كرده‌اند و غرس نموده و به هم نهاده ، بعد از آن گذاشته‌اند و به ناكامى رفته و ديگران از آن برمىخورند . اكنون ظاهر مىشود كه ايشان نه در كار خود بودند ، اما آن دم كه ايشان گرم آن بودند به ايشان نه چنين مىنمود ، اكنون شما هم ايشانيد نسبت به آيندگان ، اين‌ها همه جهان مىكند كه بعضى ابناى خويش را در كار بعضى مىكند و آيين خود به ايشان قايم مىدارد ، ايشان فقيران باركشى بيش نيستند و چندان ايشان را حظ مىدهد كه ما به دواب دهيم از كاه و جو تا از كار باز نمانند يا قصّاب به گوسپندان دهد تا فربه شوند براى ذبح ! هان زيرك باشيد و خود را از بندگى جهان خلاص كنيد ، از اين خواجه