عبد الله قطب بن محيى

166

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

چو رويش ديدم و خوردم از آن مى * چه مستيها كه خواهم كردن از وى پس از هر مستيى باشد خمارى * در اين انديشه دل خون گشت بارى اللّه سبحانه اخوان ما را به جملگى حسن خاتمت و فاتحت كرامت كناد . رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ « 1 » و السّلام على وليّى و رحمة اللّه و بركاته . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 52 - [ روح كهين به سوى روح مهين مىرود ] ( من عبد اللّه قطب ) طفل را به دايه سپارند تا او را تربيت كند تا بلوغ به حدّ تميز ؛ بعد از آنكه مميّز شد ، پدر او را بازگيرد از دايه و همپاى خود سازد ، چون از خانهء دايه به خانهء پدر رود ، از غربت به وطن مىرود و از بىكسى به كس مىرسد . همشيران و همپايان او پندارند كه او را از وطن به غربت مىبرند و از پيش كسان به بىكسى مىافتد . براى او فرياد برآرند و بر سر زنند ! فرياد مكنيد و بر سر مزنيد كه اگر از شما همپايان جدا مىشود ، همپاى بهتر از شما مىيابد و اگر از رفيق ادنى مىبرد ، به رفيق اعلى مىپيوند . روح كهين به سوى روح مهين مىرود ، بل جان آهنگ جان آفرين مىكند ، چه دانيد كه بر چه ملك او شهريار است ! ؟ نيكوكارى از خويشان اين ضعيف ، متوفّى شد ، او را در خواب ديدم و از حال پرسيدم ، گفت : چهار صد انگشترين به من داده‌اند ؛ و چنين فهم كردم كه چندان ملك

--> ( 1 ) . سوره بقره ، آيه 201 « پروردگارا در اين دنيا به ما نيكى و در آخرت [ نيز ] نيكى عطا كن و ما را از عذاب آتش [ دور ] نگهدار » .