عبد الله قطب بن محيى
148
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
آنچه جواب ده همه چيز تواند بود و هيچ چيز را بر او سلطانى ثابت نيست ، چيست آن را به دست آورد كه آن داروى همه دردى و شفاى همه عيّى است و سپر همه بلايى است و آن كنف خداى است عزّ و جلّ ، بنده بايد كه غير خداوند خود را نشناسد ، هرچه روى به او نهد ، او چست در خدا گريزد ، كما قال المالك سبحانه : اتّخذونى وكيلا ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ « 1 » كه خداوند تعالى زبان همه چيز داند و جواب هر چيز در كنار او تواند نهاد ، آن چيز را به خداى بازگذارد و او در ذكر خداى عزّ و جلّ آويزد و در پناه او گريزد . و عارف مستبصر بينادل را اين حال است ، خواه شير ژيان و اژدهاى دمان روى به او بنهد و خواه مورچهء ضعيف و پشهء نحيف آهنگ او كند كه او در هر دو يكسان التجاى به خداى عزّ و جلّ برد تا شرّ آن از او صرف كند ، و اگر به ظاهر حركتى كند و تدبيرى انديشد ، براى اتّباع سنّت و مراعات حكمت باشد و الّا تعلّق دل او و اعتماد سرّ او جز به وكيل تعالى نباشد . و آنچه خداى عزّ و جلّ در دل اولياى خود نهاده از طمأنينت به ذكر او و اعتماد به نصر او و انشراح به فضل او ، آن گل و لاله در دل ايشان دمانيده كه بساتين ملوك آن را به خواب نديده . و بس فرق ميان آن كس كه او را بستان در دل باشد و آنكس كه او را بستان در گل باشد و اگر يك ذره از آن حال از ايشان به وام گيرند كه در عوض آن اسباب اعظم ملكى از ملوك ايشان را دهند ، سر به اين فرود نيارند ، بنگر كه چه انعام و چه احسان خداى عزّ و جلّ به ايشان كرده كه ملك اعظم ملكى با ذرّهاى از آن برابرى نمىكند ، لاجرم الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ « 2 » ايشان باشند و خلايق در صراط هدايت صراط ايشان طلبند . به خداى كه اگر ملوك از آن نور و سرور كه در دل آن سروران است واقف
--> ( 1 ) . ( متّخذ از ) سوره اسراء ، آيه 3 « زنهار غير از من كارسازى مگيريد ، اى فرزندان [ آنها كه در كشتى ] با نوح برداشتيم » . ( 2 ) . سوره حمد ، آيه 7 « آنان كه گرامىشان داشتهاى » .