عبد الله قطب بن محيى
137
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
نيست و سالك بايد كه از خود نيست شده باشد به خداى هست گشته ؛ و معنى اين آن است كه اگر كسى با خدا پيوند كند و از او قطع ، او با آنكس پيوند كند و اگر كسى از خداى عزّ و جلّ قطع كند و با او پيوندد ، او از آنكس قطع كند ، علاقه الهى را بر علاقه خود مقدّم دارد ، هرچند كسى را بر اين كس حقوق سابقه باشد حق او به آن درجه نمىرسد كه از حق خداى عزّ و جلّ زيادت باشد و با آنكه او با خداى عزّ و جلّ حرب كند با او مسالمه و مصادقه كند ! و حرب با خداى عزّ و جلّ منع سالكان است از سلوك راه او و ثبت فى الصّحيح : « من عادى لى وليا فقد بارزنى بالحرب » . و پوشيده نيست كه در هر كار كه شخص درمىآيد تا يكرنگ آن كار نمىشود ، برخوردارى از آن نمىيابد ، و يكرنگ آن كار شدن ، دست از ديگر كارها به داشتن است و در هر كار خيرى مودّع است و ثمرهاى بر آن مترتب ، هرآينه چون او دست از آن كار بدارد ، از آن ثمره و فايده محروم بايدش بود ، به يك سنگ دو كلاغ نمىتوان زد ، اينكه خواهد كه ثمرهء كارى بيابد و برخوردارى نيكو از آن او را به حصول رسد ، اما از ثمرهء كارى ديگر نيز محظوظ باشد ميسّر نيست . دنيا به مراد خواهى و دين درست * اين هر دو نباشد نه فلك بنده توست و نبايد كه سالكان از آن دست به سلوك گيرند كه كارى ديگر نيابند ، چون كارى ديگر يافتند فى الحال دست به آن گيرند و دست از سلوك بدارند ! چنانچه تمسّك به سلوك كار زمان بىكارى ايشان باشد ، نى نى « من ثبت نبت » يكرنگ صحبت سالكان مىبايد بود و تارك صحبت اضداد ايشان و روم جمع الضّدّين نمىيابد كرد ، سالكان چون پيمان بر بذل اموال و نفوس در راه خداى كردهاند ، كجا شايد كه به چنين جزئيات بازمانند ، خداى عزّ و جلّ ايشان را قوّت دهاد و از سستى در سلوك راه خويش محكمى دارد ؛ و هو حسبنا و نعم الوكيل . * * *